۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

تثلیث

«تثلیث چیست؟»


دکتر مهرداد فاتحی در مقاله ی  «خدای مسیحیان ، نگاهی به تثلیث» موضوع را چنین آغاز میکنند

دربارۀ خدای مسیحیان، یعنی تثلیث اقدس، کج‌فهمی‌های بسیار در میان ایرانیان وجود دارد. برخی بر این گمانند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند. برخی از این هم پیش‌تر رفته می‌پندارند که این سه خدا عبارتند از پدر، پسر و حضرت مریم! به گمان اینان، مسیحیان بر این اعتقادند که خدا با حضرت مریم وصلت کرده و نتیجۀ این وصلت تولد عیسی بوده است که او را به همین دلیل پسر خدا دانسته‌اند. حتی درک بسیاری از مسیحیان ایرانی از خداشناسی مسیحی نادرست و یا ناقص است.

حقیقت این است که مسیحیان فقط و فقط به یک خدا باور دارند و مریم باکره و بدنیا آمدن مسیح از وی نیز هیچ گونه پیوندی  به آموزه ی تثلیث و پسر خدا بودن مسیح ندارند.
Sam Schlorff در مقاله ی The Trinity and You  مینویسد:

زندگی و ایمان مسیحی بر کتاب مقدس(انجیل و تورات) بنا شده است ، کتاب مقدسی که خدا و کار او در عیسی مسیح را در مرکزیت آن قرار داده است ... این خدا در کتاب مقدس خود را یک خداوند  واحد در سه شخص پدر، پسر (عیسی مسیح) و روح القدس آشکار ساخته است. پدر پسر و روح القدس یک در ذات ، اراده و نقشه یشان پیرامون بشریت میباشند. این است تعالیم تثلیث در مسیحیت

یکی بودن ابعاد خدا در ذات و مجزا بودنشان در تشخص ما را بر آن میسازد تا توحید را اندکی کش دهیم و توحید مطلق را تبدیل نماییم به توحید تثلیثی یا کثرت در وحدت خدا ، زیرا چنانچه ذکر شد خداوند  در سه بعد بر ما آشکار گردیده
در کتاب اصول اعتقادات کاتولیک تثلیث چنین تعریف شده است

تثلیثْ واحد است‌. ما قائل به سه خدا نیستیم‌، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص‌، یعنی "تثلیثِ هم‌ذات‌". شخص‌های الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است‌:‌ "پدر همانی است که پسر است‌، و پسر همانی است که پدر است‌، و پدر و پسر همانی هستند که روح‌القدس است‌، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد." هر یک از این سه شخص همین واقعیت است‌، یعنی ذات‌، جوهر، یا ماهیت الهی‌

لوئیس برکوف الهیدان مشهور مسیحی در کتاب خلاصه ی اعتقادات مسیحی عقیدت تثلیث را اینچنین شرح میدهد
کتاب مقدس تعلیم میدهد که خدا در عین حال که واحد است به صورت سه شخص وجود دارد ، یعنی پدر و پسر و روح القدس... این سه در عین حال چنان ماهیتی دارند که میتوانند با یکدیگر وارد رابطه ی شخصی شوند... راز واقعی تثلیث در این است که هر یک از اشخاص از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردارند و اینکه این جوهر خارج از این سه شخص موجودیت ندارد
روی هم رفته تعریف تثلیث در یک عبارت چنین خواهد بود
«خداوند در یک ذات و در سه شخص»

خدا از زن نیز می تواند به عنوان رهبر و تعلیم دهنده استفاده کند

و خدا زن را نیز شبیه خویش آفرید 

در زمان ما کلیساهای بزرگ با رهبری و نظارت زن به عنوان کاهن مخالف اند  اما ما می خواهیم به گوییم که خداوند از زن نیز  می تواند به عنوان رهبر استفاده کند خدا را در چهار چوب های انسانی خود قرار ندهیم
اما آیا واقعا زن در رسالت خویش هیچ وقت آرزوی شبانی و اسقفی اش را که احساس می کند خدا در قلبش گذاشته است را باید رد کند و آن آرزو را باید ازبین ببرد ؟ خیر !!!
خدا زن را نیز شبیه خویش آفرید آنرا از پهلوی مرد برای معاونت و همکاری آفرید او را مساوی با مرد آفرید تا هر دوی ایشان بر زمین حکمرانی کنند ، بر زمین تسلط داشته باشند . خدا به هر دوی ایشان گفت که از باغ محافظت کنند . خدا زن را برای این موضوع از مرد گرفت که آنان از یک خاک وبوده و با هم یک و مساوی هستند . مساوی بودن مرد و زن از همان ابتدا معلوم است . خدا حوا را از پهلوی آدم آفرید . خدا حوا را از استخوان پای آدم نیافرید که آدم بر سر زن باشد و بر تر باشد همچنین خدا حوا را از استخوان سر آدم نیز نیافرید تا زن بر سر مرد باشد و برتر باشد . همانطور که آدم از نفس خدا بهره مند است حوا نیز از نفس خداوند بهده مند است . ( پیدایش 1 : 26 28 ؛ 2 : 18 ، 22 ، 23 )
اما گناه باعث شد تا مرد بر زن تسلط داشته باشد پس قبل از گناه وقتی که در مشارکت با خدا و در ارتباط با وی بودند هیچ تسلطی وجود نداشت پس تسلط داشتن مرد بر زن از گناه بود ( پیدایش 3 : 16 )
ما در کتاب داوران نبیه ای را می بینیم به اسم دبوره آیا او را بخاطر دارید ؟ اسرائیلیان در اوج درماندگی و آشفتگی خود دستهایشان را به سوی خدا دراز کردند و از او درخواست کردند تا رهبری برایشان عطا فرماید که برای سروسامان دادن مجدد به زندگی قوم از توان کافی برخوردار باشد . خدا با حکمت بی انتهایش دبوره را که یک زن بود را برای رهبری اسرائیل برگزید و از او برای ایجاد تحولی اساسی در ساختار سیاسی در ساختار سیاسی و نظامی قوم اسرائیل استفاده کرد این تحول 40 سال صلح و کامیابی به ارمغان آورد .
چرا خدا دبوره را برگزید ؟ چون می دانست که خلق و خوی او و عطایا و اقتدار روحانی اش مناسب این ماموریت است . اگر چه در آن زمان برای یک زن بر عهده گرفتن چنین ماموریتی با عرف رایج اجتماعی همخوانی نداشت اما این امر سبب نشد که خدا ماموریت مذکور را به دبوره که زن بود محول نکند .
دبوره به شکایتهای مردم رسیدگی کرده و داوری و قضاوت می کرد . دستورات خدا را به مردم ابلاغ می کرد . و  آنها 40رهبرشان یک زن بود !!! ( داوران 4 )
بعد ها در تاریخ عهد عتیق مرد شریری نقشه ای ننگین برای نابودی کل قوم یهود طرح کرد در اینجا نیز هم خدا از وجود زنی برای اجرای مقاصدش استفاده کرد . نام این زن استر بود . خدا در استر ترکیب منحصر به فردی از زیبایی ، حس همکاری و شجاعت پدید آورده بود و از همین ترکیب برای نجات قوم یهود استفاده کرد .
در عهد جدید مردی به اسم اپلس بود که خدا عطایای فوق العاده ای برای تعلیم به او بخشیده بود . اما وی از معرفت روحانی بهره ای نداشت . در نتیجه خدا از اکیلا و پرسکلا برای تعلیم دادن به او استفاده کرد . در آن روزگار معمول نبود که زنان مردان تعلیم دهند اما خدا می دانست که پرسکله چه الهیدان برجسته ای است این زن با خدا همکاری کرد و به نحوی باعث ایجاد تحول مثبت در کلیسای اولیه شد .
اولین واعظ و بشارت دهنده قیام مسیح خداوند زن بود .
شهیدان قدیسه گایانه و هریپسیمه و باکرگان شهید همه برای بشارت و وعظ به ارمنستان آمدند .
در عهد عتیق در امثال  31  : 26 27 آمده است .
دهان خود را به حکمت می گشاید و تعلیم محبت آمیز بر زبان وی است . به رفتار اهل خانه خود متوجه می شود .
زن صالح و مومن می تواند به خانواده اش تعلیم دهد دهانش پر از حکمت است این خانواده را می توان کلیسا را که همه خانواده روحانی هستند تفسیر کرد زن صالحه و مومن می تواند تعلیم دهد و اعمال وی را همه خواهند ستود . و می تواند کاملا به خانواده اش توجه خالصانه و از روی محبت داشته باشد . تاکید می کنم زنی که در خداوند و برای خداوند باشد .
در غلاطیان باب  3 : 27 28
حضرت پولس رسول  مرد و زن را در مسیح یک دانسته است .
پس خداوند با قربانی شدنش بر صلیب و میانجی گری وی باعث شد که مشارکت و ارتباط انسان با خدا دوباره برقرار گردد . پس انسان به زمانی که قبل از گناه داشت بر می گردد یعنی همه چیز در بین مرد و زن مساوی بود .
این افکار انسانی است که زن اجازه رهبری و نظارت و تعلیم ندارد
منظور حضرت پائولو در نامه اول تیموتائوس باب 2 آیه 11 درمورد زنهایی است که گناهکار و از نور جدایند چون آیه ی بعد از آن درباره این صحبت می کند که حوا نخست فریب خورد و مرد بر وی تسلط دارد این همان آیه ای است که در پیدایش خداوند متعال در زمانی که آدم وحوا گناه کرده بودند به عنوان لعنت برای حوا معرفی کرد .
چون این گفتار و حکم بعد از گناهکار شدن آنان بود و منظور پائولوی رسول این بوده است نه اینکه زنی که در مسیح زندگی کرده امیال و هوسهایش را بر صلیب میخکوب کرده و زندگی تازه ای در مسیح دارد و ثمرات نیکویی به بار آورده است . من مطمئنم خدا فرقی در میان مرد و زن نگذاشته است چون بر حسب کلام خدا زن و مرد را شبیه خود آفرید . و حضرت پائولوی رسول خود نیز 100 درصد به این موضوع واقف بوده و بدان ایمان داشته است . تسلیم بودن زن به مرد به معنی تسلیم بودن کلیسا به مسیح خداوند است همانطور که مرد باید تسلیم خدا باشد همانطور پائولوی رسول به زن نیز گفته است تسلیم خداوند باشد تسلیم شدن به مرد به معنی برتری مرد بر زن نیست بلکه در این آیه معنی اینچنین است به حرمت مسیح تسلیم یکدیگر باشید . یک مسیحی در اطاعت خداوند است . مسیحی یعنی کسی که تسلیم مسیح خداوند است و دیگری را بهتر از خود می داند و ازدواج مسیحی هم بین دو نفر است که تسلیم خداوند هستند و تسلیم یکدیگرند و تسلیم یعنی تسلیم روح القدس بودن.
خدا از زن نیز می تواند به عنوان ناظر و کاهن کلیسا استفاده کند چون زن نیز همان برابر و حقوق را در مسیح خداوند دارد که مرد دارد . زن اگر عطیه شبانی و رهبری دارد خدا از وی برای مقاصد عالی اش استفاده خواهد کرد . خدا به فرهنگ و زمانه نگاه نمی کند .
بزرگترین زن ، عالی ترین زن خدا حضرت مریم معصوم مادر خداست . او شخصی بود که با فروتنی خویش میوه نجات را به انسانها هدیه کرد او حوای نوین پوشاننده شرم و خجالت گناه حوای کهن بود او همان شخصی است که خدا وی را ملکه رفیع آسمان و زمین ساخت او را بر تمامی انسانها و فرشتگان برتری بخشید او ملکه کلیسا شد .
ملکه ای که با اقتدار مسیحایی کلیسا را به عنوان مادر کلیسا رهبری و یاری می کند . او زنی است که تاریخ بشریت را عوض کرد او مادر خدای نجات دهنده بود که برای ما جسم پوشید و انسان کامل شد . او زن قرنها و نسلها است که هویت کامل زن را برگرداند او دختر صهیون و دختر محبوب پدر است که در روایات قدسیه رسولی آمده است وقتی که او به آسمان رفت . خدا گفت : این آن زنی است که از وی خشنودم و در آن نقص و عیبی وجود ندارد او یگانه زنی است که نور زن را برگرداند .
جلال بر پدر ، پسر و روح القدس از هم اکنون تا ابد الاباد آمین

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

بیانیه اساسی تثلیث اقدس که هر مسیحی ارتدکس به آن ایمان دارد

1 ) در ذات خدا سه شخص وجود دارد
2 ) هر شخص خدای کامل است
3 ) فقط یک خدا وجود دارد


"... ما عبادت میکنیم، تثلیث در وحدت و وحدت در تثلیث؛           
                     وحدت در جنبه ی ذات و تثلیث در جنبه ی اشخاص
"
   - رساله ی آگاتو و شورای رومی 125 اسقف

اتحاد دو طبیعت مسیح در یک شخص

طبیعت های مسیح :
کتاب مقدس مسیح را شخصی معرفی می کند که دارای دو طبیعت است ، یکی الهی و دیگری انسانی . این بزرگترین راز دینداری است ، یعنی اینکه خدا در جسم ظاهر شد ( اول تیموتائوس 3 : 16 )
دو طبیعت :
از این جهت که بسیاری امروزه الوهیت مسیح را رد می نمایند ضروری است که بر دلایل و شواهد کتاب مقدسی برای اثبات آن تاکید کنیم . بعضی از قسمتهای عهد عتیق از قبیل اشعیا 9 : 6 ؛ ارمیا 23 : 6 ؛ یوحنا 1 : 1 و 18 ؛ رومیان 9 : 5 ؛ اول قرنتیان 2 : 8 ؛ دوم قرنتیان 5 : 10 ؛ فیلیپیان 2 : 6 ؛ کولسیان 2 : 9 ؛ عبرانیان 1 : 1 3 ؛ مکاشفه 19  : 16 ) انسانیت مسیح مورد سوال قرار نگرفته است . در حقیقت تنها الوهیتی که بسیاری هنوز به او نسبت می دهند انسانیت کامل اوست شواهد بسیاری برای اثبات انسانیت عیسی وجود دارد . او از خود به عنوان یک انسان سخن گفت ( یوحنا 8 : 40 ) دیگران نیز او را چنین می نامیدند ( اعمال 2 : 22 ؛ رومیان 5 : 15 ؛ اول قرنتیان 15 : 21 ) او اجزای ضروری طبیعت انسانی ، یعنی جسم و روح را دارا بود ( متی 26 : 26 ، 38 ؛ لوقا 24 : 39 ؛ عبرانیان 2 : 14 ) علاوه بر این، قوانین طبیعی رشد انسانی ( لوقا 2 : 40 ، 52 ) نیازهای آنها و رنج کشیدن ( متی 4 : 2 ؛ 8 24 ؛ لوقا 22 : 44 ؛ یوحنا 4 : 6 ؛ 11 : 35 ؛ 12 : 27 ؛عبرانیان 2 : 10 ، 18 ؛ 5 : 7 ، 8 ) در مورد او صدق می کرد . اما او گرچه یک انسان واقعی بود ، اما کاملا بی گناه بود او نه گناه کرد و نه می توانست مرتکب گناه گردد ( یوحنا 8 : 46 ؛ دوم قرن 5 : 21 ؛ عبرانیان 4 : 15 ؛ 9 : 14 ؛ اول پطرس 2 : 22 ؛ اول یوحنا 3 : 5 ) این امر کاملا ضرورت داشت که مسیح هم خدا باشد و هم انسان او فقط به عنوان انسان می توانست جانشین ما بوده ، درد بکشد و بمیرد ؛ و فقط به عنوان یک انسان بی گناه می توانست گناهان دیگران را کفاره کند همچنین او فقط به عنوان خدا می توانست به قربانی خود ارزشی بی نهایت ببخشد و خشم خدا را متحمل گردد تا دیگران را از آن نجات و رهایی بخشد .
مسیح دارای طبیعت انسانی است ، اما او شخص انسانی نیست . شخص میانجی پسر تغییر ناپذیر خداست . در تجسم او نه به یک شخص انسانی تبدیل شد و نه شخص انسانی اختیار کرد . به بیانی ساده ، او علاوه بر طبیعت الهی خویش طبیعت انسانی بر خویش گرفت ، طبیعتی که به یک شخصیت مستقل انسانی تبدیل نگشت ، بلکه در شخص پسر خدا واجد شخصیت گردید . شخص میانجی ، پس از گرفتن طبیعت انسانی دیگر فقط الهی نیست بلکه الهی انسانی است ؛ او اکنون خدا انسان است و تمام خصوصیات و ویژگی ها و صفات هر دو طبیعت الهی و انسانی را دارا می باشد . او هم دارای ضمیر الهی است و هم انسانی است ، درست به همان صورتی که دارای اراده الهی و انسانی می باشد . کتاب مقدس به وضوح شخصیت مسیح اشاره می نماید . در او همیشه یک شخص سخن می گوید . خواه ذهنی که سخن را بیان می کند انسانی باشد خواه الهی ( یوحنا 10 : 30 ؛ 17 : 5 ، مقایسه کنید با متی 27 : 46 ؛ یوحنا 19 : 28 ) . صفات اعمال انسانی بعضی مواقع به آن شخص که با یک عنوان الهی مشخص شده است نسبت داده می شود ( اعمال 20 : 28 ؛ اول قرن 2 : 8 ؛ کولسیان 1 : 13 ، 14 ) ؛ و در مواقع دیگر صفات و اعمال الهی به آن شخص که با یک عنوان انسانی مشخص شده است نسبت داده می شود ( یوحنا 3 : 13 ؛ 6 : 62 ؛ روم 9 : 5 ) .
الهیات راستدینی بر این اعتقاد است که دو طبیعت فوق بدون از دست دادن هیچ یک از صفات ذاتی خود ، به هم می پیوندند و هر دوی آنها هویت متمایز خود را حفظ می کنند . بوسیله تجسم مسیح دو طبیعت فوق به طرز جدایی ناپذیری با یکدیگر متحد می گردند که هیچ گونه اختلاط یا فقدانی در هویت های متمایز آنها روی نداده و هیچ یک از خصوصیات یا صفات آنها به یکدیگر منتقل نمی شوند . بنابراین پیوند یا اتحاد ایجاد شده یک اتحاد شخصی یا ذاتی است . یعنی اینکه مسیح یک شخص واحد است . نه دو شخص متمایز . در نتیجه مسیح از نظر شخصیت (Theanthropic) هم خدا- هم انسان است . در واقع منظور این است که هرگونه تغییری در صفات مستلزم تغییر در ماهیت است به همین دلیل الوهیت را نمی توان به انسانیت منتقل کرد و یا بر عکس در تجسم مسیح هیچ یک از صفات الهی او دچار تغییر و تبدیل نشد . هر چند تغییری در تجلی آنها اتفاق افتاد کاملا آشکار است که جز در موارد معدودی جلال الهی مسیح در زمان تجسم وی دیده نشده است . ولی او هیچ یک از صفات خود را از دست نداده بود بلکه داوطلبانه انتخاب کرده بود که در مراحل خاصی از صفات الهی خود استفاده نکند و خود را به حوزه انسانی محدود سازد و تحت ظاهر یک طبیعت انسانی مخفی کند . ( در زمان تجسم مسیح او هیچ کدام از صفات الهی خود را از دست نداد او خدای کامل با صفات و ویژگی ها و خصوصیات کامل الهی در زمان تجسمش نیز بود )  . باید توجه داشت که تجسم مسیح و اتحاد دو طبیعت الهی و انسانی برای کار نجات و کفاره کاملا ضروری  و الزامی است .
هنگامی که از طبیعت الهی مسیح سخن می گوییم منظورمان این است که تمام ویژگی ها و صفاتی را که برای تعریف خدا در نظر می گیریم در مورد مسیح صادق است و هنگامی که از طبیعت انسانی مسیح سخن می گوییم منظورمان این است که تمام ویژگی ها و صفاتی را که برای تعریف انسان در نظر می گیریم در مورد او صادق است . اما در مورد مسیح این دو طبیعت کاملا از هم متمایز هستند و با هم مخلوط نمی شوند اما در یک شخصیت واحد چنان به هم پیوسته اند و متحد شده اند که نمی توان آنها را از هم جدا کرد ( یعنی جدایی ناپذیرند ) . مسیح در واقع شبیه خدا نیست او خود خداست و خدای کامل است . و نیز او فقط شبیه انسانها نیست بلکه او کاملا و واقعا انسان است و در واقع او خداست که جسم گرفت و در میان ما ساکن شد ( یوحنا 1 : 14 ) 
* از انجا که در مسیح فقط یک شخص یعنی کلمه وجود دارد این مسئله پیامدهای مهمی به پی دارد اول اینکه تمام چیزهای وی توسط این شخص تصاحب می شود فقط یک فاعل و یک من وجود دارد پس همه چیز مسیح سزاوار پرستش است .

۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

برگفته از گفتمان دکتر مهرداد فاتحی درمورد تثلیث

1) خدای کتاب مقدس،‌ خدایی است متعال و فراتر از همه موجوداتی که تاکنون شناخته‌ایم. هیچیک از مخلوقاتش را نمی‌توان با او مقایسه یا جمع کرد چرا که خداوند به هیچ وجه با مخلوقش یکی نیست زیرا او بالاتر و فراتر از همه چیز است. این خدای متعال را کتاب مقدس به عنوان (خدای پدر) می‌شناساند. او از ورای آسمانها‌ در قدوسیت کامل بسر می‌برد و او نوری است که نمی‌توان به آن نزدیک شد. این بُعد متعال و فراتر بودن خدا،‌ خدای پدر است که سرمنشا، خالق و علت غایی محبت، نیکویی و عدالت است. او افزود: "در کتاب مقدس معنای پدر بودن شکل دیگری نیز می‌یابد چرا که او قومی(اسرائیل) را انتخاب کرده و با آنها ارتباط برقرار کرد،‌ او پدر قوم اسرائیل است و در عهد جدید این خدا با فردی به نام عیسی رابطه صمیمانه‌ای برقرار می‌کند در این زمان، پدر بودن خداوند، قوی‌تر و غلیظ‌تر به نظر می‌رسد چرا که عیسی او را پدر خطاب می‌کند. اما این فقط منحصر به عیسی نیست زیرا که او می‌خواهد شاگردانش نیز در این رابطه نزدیک با خداوند قرار بگیرند و آنها هم او را پدر صدا بزنند".
سخنران جلسه اشاره کرد: ما باید خدا را به عنوان وجودی بشناسیم که قدوس و پر جلال است و در مقابل او فقط باید تسلیم بود. خدای پدر، یک شخص است و یک شخص همواره روابط شخصی برقرار می‌کند. خدا نیز این رابطه شخصی را با انسانها برقرار می‌کند از جمله: محبت،‌ دوستی، رفاقت، ‌احترام، اطاعت، همنشینی. چون او پدری پر از محبت است و با ما رابطه محبت‌آمیز دارد.
وی ادامه داد: 2) در عین حال این خدا، ‌علاوه بر اینکه خدای متعال است، اما عار ندارد که به مخلوقاتش نزدیک شود و این همان بُعد دوم خدواند است که به مخلوقاتش نزدیک و با آنها متحد شده و در آنها حلول می‌کند. نهایت این امر آن که با یک شخصیت وارد تاریخ می‌شود و محبتش باعث می‌شود که به مخلوقش نزدیک ‌شود و به زمین می‌آید و در عیسی حلول می‌کند و بشریت را با خودش یکی می‌کند زیرا این خدا فقط متعال نیست بلکه در یک شخصیت بشری حلول کرده، ‌زیرا این خدا جور دیگری است. او در عین حال به زمین آمد و با ما انسانها یکی شد. این همان بعد دومی است که خداوند را در عیسی مسیح می‌بینیم. زمانی که به محبت، قدوسیت و کارهای عجیبش توجه می‌کنیم، می‌بینیم که همه اینها در یک انسان (عیسی مسیح) هم روی زمین نمودار است. شاگردان و مردمان وقتی او را می‌دیدند، همواره اعتراف می‌کردند که این انسان همانند خداوند بالاست. پطرس این امر را به درستی درک می‌کند و به عیسی می‌گوید:"از من دور شو، زیرا که انسانم و گناهکار". او به شکل ما انسان‌ها می‌شود تا بتواند از درون، وجود ما را تغییر دهد و این بُعد،‌ (خدای پسر) است. او با پدر در رابطه است و می‌خواهد که ما هم با آن پدر در رابطه باشیم. او آمده تا شرم و گناه ما را در برگیرد. این خدا، خدایی است که در عیسی کنار ما آمده و در گناه ما کنار ما آمده و می‌گوید حاضرم به روی صلیب همراه تو بمیرم.
سپس او به تشریح بعد سوم خداوند پرداخت و گفت: 3) بعد سوم را هم در عهد عتیق و هم در عهد جدید می‌توان یافت. این بعد همان حلول (روح‌القدس) است. خدایی که در کمال قدوسیت و محبت حاضر است در قلب ما قرار گیرد و درون ما ساکن شود. خدا در ورای ما (پدر)، در کنار ما (عیسی)، در درون ما (روح‌القدس). عیسی می گوید:" کارهایی که من انجام می‌دهم توسط روح‌القدس است".
در خاتمه دکتر مهرداد فاتحی به جمع‌بندی مباحث مطرح شده پرداخت و بیان داشت:" در کتاب مقدس، خداوند را در سه بعد می‌شناسیم: 1) پدر 2) پسر 3) روح‌القدس. هر کدام از این سه بعد برای خود شخصیت دارند. هر شخصیتی دارای آگاهی، فکر، احساس، اراده و ... می‌باشد. این ابعاد شخصیتی خداوند از یکدیگر مستقل نیستند که سه چیز متفاوت باشند بلکه هر سه یکی هستند و در وحدت و کثرت با یکدیگر قرار گرفته‌اند". وی ادامه داد: کلیسا سعی کرده است تا توضیح دهد که خدا از چه لحاظ سه و از چه لحاظ یکی است و به این نتیجه رسید که خدا از لحاظ شخص و شخصیت سه است ولی از لحاظ ذات و صفات یکی است. یعنی سه شخص پدر، پسر و روح‌القدس که سه شخص متمایز از هم هستند؛ در ذات، قدرت، صفات و نیکویی یکی هستند. آنها هر سه در همه اینها با هم شریکند. همچنین این سه شخص در یکدیگر حضور دارند، در هم تنیده اند و در اتحاد با هم عمل می کنند. این سه از ازل تا ابد در یک رابطه عمیق و محبت آمیز بوده اند و ما را خلق کردند تا ما نیز در این محبت آنها سهیم شویم.

اثبات کتاب مقدسی تثلیث

جهت اثبات کتاب مقدسی آموزه ی تثلیث ، صرفا کافیست که گزاره های زیرین ثابت شوند:
1. تنها یک خدای حقیقی وجود دارد.
2. پدر خدای حقیقیست.
3. پسر خدای حقیقیست.
4. روح القدس خدای حقیقیست.
5. پدر پسر و روح القدس در رابطه ای ازلی و ابدی میباشند.
پس:  
پدر پسر و روح القدس در خداوندی (ذات) یک هستند و در رابطه (و بدین روی شخص) مجزا. و این همانا تبیین تثلیث است.
«تنها یک خدای حقیقی وجود دارد»

با فرض صحت تاریخ سنتی خروج بنی اسرائیل از مصر (قرن 14 پیش از میلاد)، میتوان یهودیت و بدین ترتیب عهد عتیق(تنخ) کتاب مقدس را قدیمیترین اثر شناخته شده دانست که بر بنیان یگانه پرستی استوار گشته است:

اي‌ اسرائيل‌ بشنو، يَهُوَه‌، خداي‌ ما، يَهُوَه‌ واحد است‌.(تثنیه 4:6)

خداوند  پادشاه‌ اسرائيل‌ و يهوه‌ صبايوت‌ كه‌ ولّي‌ ايشان‌ است‌ چنين‌ مي‌گويد: من‌ اوّل‌ هستم‌ و من‌ آخر هستم‌ و غير از من‌ خدايي‌ نيست‌. (اشعیا 6:44)

له'ذا امروز بدان‌ و در دل‌ خود نگاه‌ دار كه‌ يَهُوَه‌ خداست‌، بالا در آسمان‌ و پايين‌ برروي‌ زمين‌ و ديگري‌ نيست‌. (تثنیه 39:4)

من‌ يهوه‌ هستم‌ و ديگري‌ نيست‌ و غير از من‌ خدايي‌ ني‌. من‌ كمر تو را بستم‌ هنگامي‌ كه‌ مرا نشناختي‌.   تا از مشرق‌ آفتاب‌ و مغرب‌ آن‌ بدانند كه‌ سواي‌ من‌ احدي‌ نيست‌. من‌ يهوه‌ هستم‌ و ديگري‌ ني‌. (اشعیا 45: 5-6)
یگانگی خدا ، به همین هویدایی در تعالیم عهد جدید نیز یافت میشود. عیسی مسیح در فرازی از انجیل مرقس میفرماید:
عيسي‌ او را جواب‌ داد كه‌ «اوّل‌ همه‌ احكام‌ اين‌ است‌ كه‌ بشنو اي‌ اسرائيل‌، خداوند خداي‌ ما خداوند واحد است‌.(مرقس 12: 29)
یعقوب رسول نیز در رساله ی خویش مینویسد:
تو ايمان‌ داري‌ كه‌ خدا واحد است‌؟ نيكو مي‌كني‌! شياطين‌ نيز ايمان‌ دارند ومي‌لرزند! (یعقوب 19:2)
در عهد جدید ، پولس رسول ، بیشترین اشاره  به یگانگی خدا را داشته است . چنانچه این آموزه در جای جای رسالات وی دیده میشود:
  يك‌ خدا و پدر همه‌ كه‌ فوق‌ همه‌ و در ميان‌ همه‌ و در همه‌ شما است‌. (افسسیان 4:6)
 زيرا خدا واحد است‌ و در ميان‌ خدا و انسان‌ يك‌ متوسّطي‌ است‌ يعني‌ انساني‌ كه‌ مسيح‌ عيسي‌ باشد (اول تیموتائوس 5:2)
بر خدای یکتا، آن پادشاه سرمدی، نامیرا و نادیدنی، تا ابدالآباد حرمت و جلال باد؛ آمین! (اول تموتائوس 17:1)
بدین روی میتوان یقین حاصل نمود که خدای حقیقی کتاب مقدس ، خدای و الوهیتیست واحد و یگانه.
«پدر خدای حقیقیست»
در عهدجدید ، عبارت «خدای پدر» 18 بار بکار گرفته شده است:
كار بكنيد نه‌ براي‌ خوراك‌ فاني‌ بلكه‌ براي‌ خوراكي‌ كه‌ تا حيات‌ جاوداني‌ باقي‌ است‌ كه‌ پسر انسان‌ آن‌ را به‌ شما عطا خواهد كرد، زيرا خداي‌ پدر بر او مهر زده‌ است‌. (یوحنا 27:6)
سپس پایان فراخواهد رسید، یعنی آنگاه که پس از برانداختن هر ریاست و قدرت و نیرویی، پادشاهی را به خدای پدر سپارد (اول قرنتیان 24:15)
و همواره  براي  همه  چيز، خداي  پدر را به  نام  خداوند ما عيسي  مسيح  شكر كنيد. (افسسیان 20:5)
( همچنین ر.ک. به اول قرنتیان 6:8 ؛ غلاطیان 1:1 ؛ افسسیاس 23:6 ؛ فیلیپیان 11:2 ؛ کولسیان 17:3 ؛ اول تسالونیکیان 1:1 ؛ دوم تسالونیکیان 2:1 ؛ اول تیموتائوس 2:1 ؛ دوم تیموتائوس 2:1 ؛ تیتوس 4:1 ؛ اول پطرس 2:1 ؛ دوم پطرس 17:1 ؛ دوم یوحنا 3:1 ، یهودا 1:1 )

مسیح در فراز یوحنا  3:17 در خطاب به پدر میفرماید:
و حيات‌ جاوداني‌ اين‌ است‌ كه‌ تو را خداي‌ واحِد حقيقي‌ و عيسي‌ مسيح‌ را كه‌ فرستادي‌ بشناسند. (یوحنا  3:17)
«پسر خدای حقیقیست»
در عهد جدید ، بار ها و بار ها صفات و عناوین خداوند یهوه ، به مسیح نسبت داده شده اند. در این نوشتار بر آنیم تا صرفا به چند آیه که خداوندی راستین مسیح در آنان بدیهی است بسنده کنیم و باقی آیات را در جستار های آتی در باب الوهیت مسیح بررسی خواهیم نمود.
از جمله ی فراز هایی از عهد جدید که  مسیح را مستقیما «خدا» (theos ; θεός ) خطاب کرده اند ، به قرار زیر میباشند:
توما در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ خداوند من‌ و اي‌ خداي‌ من‌.»  عيسي‌ گفت‌: «اي‌ توما، بعد از ديدنم‌ ايمان‌ آوردي‌؟ خوشابحال‌ آناني‌ كه‌ نديده‌ ايمان‌ آورند.» (یوحنا 20: 28-29)
كه‌ پدران‌ از آن‌ ايشانند و از ايشان‌ مسيح‌ بحسب‌ جسم‌ شد كه‌ فوق‌ از همه‌ است‌، خداي‌ متبارك‌ تا ابدالا´باد، آمين‌. (رومیان 5:9)
و آن‌ اميد مبارك‌ و تجلي‌ جلال‌ خداي‌ عظيم‌ و نجات‌دهنده‌ خود ما عيسي‌ مسيح‌ را انتظار كشيم‌، (تیتوس 13:2)
(همچنین ر.ک. به اشعیا 14:7 ؛ اشعیا 9:6 ؛ عبرانیان 8:1 ؛ دوم پطرس 1:1 ؛ یوحنا 1:1)
چکیده ی دیباچه ی مشهور انجیل یوحنا ، که کلیدیترین آیات الاهیات مسیحی را دربرمیگیرد اینچنین آمده است:
 در ابتدا كلمه(=خدای پسر)‌ بود و كلمه‌ نزد خدا بود و كلمه‌ خدا بود.  همان‌ در ابتدا نزد خدا بود. همه‌ چيز به‌ واسطه‌ او آفريده‌ شد و به‌ غير از او چيزي‌ از موجودات‌ وجود نيافت‌.  در او حيات‌ بود و حيات‌ نور انسان‌ بود.  و نور در تاريكي‌ مي‌درخشد و تاريكي‌ آن‌ را درنيافت‌. ... و كلمه‌ جسم‌ گرديد و ميان‌ ما ساكن‌ شد، پُر از فيض‌ و راستي‌؛ و جلال‌ او را ديديم‌، جلالي‌ شايسته‌ پسر يگانه‌ پدر.  و يحيي‌ بر او شهادت‌ داد و ندا كرده‌، مي‌گفت‌: «اين‌ است‌ آنكه‌ درباره‌ او گفتم‌ آنكه‌ بعد از من‌ مي‌آيد، پيش‌ از من‌ شده‌ است‌ زيرا كه‌ بر من‌ مقدّم‌ بود.» (یوحنا 1: 1-4 و 14-15)
از جمله ی اعراضات منتقدین در باب این فراز ، این است که جمله ی «کلمه خدا بود» در اصل «کلمه خدایی بود» میباشد و بدین روی «کلمه» نه خدای حقیقی بلکه صرفا یک اله میباشد. در باطل ساختن این مدعا ، میتوان به متن یونانی(زبان اصلی) انجیل یوحنا رجوع نمود که به شهادت قدیمیترین نسخ (Bodmer Papyri ، Codex Vaticanus , Codex Sinaiticus و .. ) و همچنین Textus Receptus (منبع ترجمه ی King James) و GNT Morphology  چنین میباشد: θες ν λγος (تئون ان هو لوگوس) و ترجمه ای جز «کلمه خدا بود» بر آن حاکم نیست.(با اول یوحنا 5:1 « Θες φς στιν» و اول یوحنا 8:4 « Θες γπη στν» مقایسه شود) (جهت اطلاعات بیشتر ، به این مقاله رجوع کنید)
در جهت اثبات خداوندی راستین پسر میتوان به باب اول انجیل یوحنا آیه ی سوم اشاره کرد. آنجایی که آفرینش، مطلقا به پسر نسبت داده شده است:
همه‌ چيز به‌ واسطه‌ او آفريده‌ شد و به‌ غير از او چيزي‌ از موجودات‌ وجود نيافت‌. (یوحنا 3:1)
کتاب مقدس ، آشکارا بیان میکند که یهوه ، خدای حقیقی ، تنها آفریننده است (اشعیا 24:44 ؛ اشعیا 45: 5-12 و ...) و به همین سان ، واسطه ی آفرینش (رومیان ۱۱ : ۳۶ ، عبرانیان ۲ : ۱۰) میباشد. بدین روی، بیان اینکه «همه‌ چيز به‌ واسطه‌ پسر آفريده‌ شد و به‌ غير از او چيزي‌ از موجودات‌ وجود نيافت‌» فرنود مستحکمیست و خداوندی راستین پسر و  همرتبگی وی با تشخص پدر.
«روح القدس خدای حقیقیست»
روح القدس، روح خداست (رومیان 9:8) و روح خدا موضوعیست درون ذاتی خدا (اول قرنتیان 2: 10) (و نه برون ذاتی ، چون فرشته ی خدا یا خادم خدا ) بدین روی ،  روح خدا ، با خود خدای حقیقی همذات است چرا که در ذات خدا کفیت و کمیتی جز همان ذات الهی یافت نمیشود. پس منطقا، روح القدس همانا خدای حقیقیست.
استدلال فوق مستدل و کامل میباشد و خرده ای نیز بدان وارد نیست. برای اینکه مهر تاییدی نیز بر این برهان زده باشیم، چندی آیه در این باب را نیز بررسی خواهیم کرد:
چقدر بیشتر، خون مسیح که به‌واسطۀ آن روح جاودانی، خویشتن را بی‌عیب به خدا تقدیم کرد، وجدان ما را از اعمال منتهی به مرگ پاک خواهد ساخت تا بتوانیم خدای زنده را خدمت کنیم! (عبرانیان 14:9)
در نتیجه ، روح خدا جاودانیست (کلمه ی یونانی بکارگرفته شده: αἰώνιος) و جاودانگی نیز به چم هم ازلیت و هم ابدیت میباشد که تنها در خدای حقیقی و یکتای کتاب مقدس ، یهوه ، یافت میشود.( پیدایش 33:21)
در کتاب مقدس ، روح القدس، عالم مطلق (omni-scient)  (اول قرنتیان 10:2) قادر مطلق (omni-potent) (لوقا 35:1) و حاضر مطلق (omni-present) (مزمور 7:139) معرفی شده است. دگر صفات الهی روح القدس را میتوانید در این لینک بررسی کنید.
«پدر پسر و روح القدس در رابطه ای ازلی و ابدی میباشند.»
طبق بیانات فلاسفه ی مسیحی چون توماس آکویناس (St. Thomas Aquinas) ، شخص های پدر ، پسر و روح القدس ، همانا روابط درون ذاتی خدایند[1] . بدین روی نشان دادن، وجود چنین روابطی در ذات الهی،  یا در بیانی دیگر ، نشان دادن وجود تمیز در خدا [2]، فرنودی خواهد بر صدق آموزه ی تثلیث.
پیش از مطرح نمودن آیات ، جای دارد تا به اعتراضی پاسخ داده شود. این اعتراض معمولا از جناج برانهامیست ها (Branhamists), و یگانه انگاران پنطیکاستی (Oneness Pentecostalism) صادر میشود [3] و در جهت یک شخصه نشان دادن خدا و توجیه روابط مابین پدر، پسر و روح القدس ، این روابط را صرفا روابطی ما بین خدا و  ذات انسانی مسیح میدانند. مضحک بودن این مدعا ، از آنجایی نشأت میگرد که اصولا ذات انسانی مسیح دارای شخصی نیست و شخص مسیح هر چه هست ،شخص خدای پسر است. [4] از طرفی دیگر نیز ، خود کتاب مقدس ، پدر و پسر را در روابطی پیش-تجسم و پسا-تجسم پسر به نمایش گذاشته است که در زیر دو مورد را ، چکیده وار بررسی خواهیم کرد:
از ازل و پیش از آفرینش پسر در نزد پدر است:
«در نزد بودن» پدر و پسر ، نشان عدم انطباق مطلق این دو میباشد؛ از آنجایی که ، چنانچه پدر کاملا همانا پسر باشد پس در نزد پسر بودن یا صحیح تر آن «در نزد خود بودن» گنگ و مهمل مینماید. [5] این در صورتیست که چنانجه پدر و پسر (به به همین ترتیب روح القدس) را شخص هایی مجزا بدانیم ، معنای عبارت «پسر در نزد پدر» به بهترین شکل منعکس خواهد شد:
پس اکنون ای پدر، تو نیز مرا در حضور خویش جلال ده، به همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم.(یوحنا 5:17)
در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود؛ همان در آغاز با خدا بود. همه‌چیز به‌واسطۀ او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ‌چیز بدون او پدیدار نگشت... و کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید. و ما بر جلال او نگریستیم، جلالی درخور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی. (یوحنا 1: 1-3 و 14)
من از نزد پدر آمدم و به این جهان وارد شدم؛ و حال این جهان را ترک می‌گویم و نزد پدر می‌روم.» (یوحنا 28:16)
روابط جاودانی پدرانه و فرزندانه (paternitas - filiatio) :
دو لغت «پدر» و «پسر» خود دربرگیرنده ی روابط پدانه-فرزندانه (paternitas - filiatio) میباشند و چنانچه شخصی پدر باشد ، میبایست در جهت رابطه ای با یک پسر ، پدر باشد. در زبانی ساده پدر بودن در وجود پسر معنا میدهد و بالعکس. به همین ترتیب نبودن پسر فرنود بر عدم وجود پدر خواهد بود.  پس چنانچه خدا، به طور جاودانی پدر باشد ، رابطه ی پدرانه ی جاودانی نیز با وی همراه است و همین موضوع برای پسر نیز صادق است که باز هم تاییدیست بر تایید و تعدد روابط و اشخاص در ذات الهی.
بر خی از آیاتی که بر پدر بود و پسر بودن اشخاص خدا در دوران پیش-تجسم و پسا-تجسم پسر , و طبیعت الهی وی دلالت دارند ، بدین قرار اند:
در گذشته، خدا بارها و از راههای گوناگون به‌واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت،امّا در این زمانهای آخر به‌واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است، پسری که او را وارث همه‌چیز مقرر داشت و به‌واسطۀ او جهان را آفرید.او فروغِ جلالِ خدا و مظهر کامل ذات اوست، و همه‌چیز را با کلام نیرومند خود نگاه می‌دارد. او پس از پاک کردن گناهان، به‌دست راست مقام کبریا در عرش برین بنشست. پس به همان اندازه که نامی برتر از فرشتگان به‌میراث بُرد، از مقامی والاتر از آنها نیز برخوردار شد. (عبرانیان 1: 1-4)
پس اکنون ای پدر، تو نیز مرا در حضور خویش جلال ده، به همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم.(یوحنا 5:17)
زیرا ما را از قدرت تاریکی رهانیده و به پادشاهی پسر عزیزش منتقل ساخته است،که در او از رهایی، یعنی آمرزش گناهان، برخورداریم.او صورت خدای نادیده است و فرزند ارشد بر تمامی آفرینش ، زیرا همه‌چیز به‌واسطۀ او آفریده شد: آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، دیدنیها و نادیدنیها، تختها و فرمانرواییها، ریاستها و قدرتها؛ همۀ موجودات به‌واسطۀ او و برای او آفریده شدند.او پیش از همه‌چیز وجود داشته، و همه‌چیز در او قوام دارد. (کولسیان 1: 13-17)
عبارت «فرستادن پسر» نیز که در جای جای  کتاب مقدس یافت میشود خود دال بر پسر بودن مسیح پیش از تجسم است چرا که پیش از تجسم میبایست پسری بوده باشد ، تا فرستاده شود. (ر.ک به غلاطیان 4:4 ؛ اول یوحنا 9:4 ؛ اول یوحنا 10:4 ؛ یوحنا 16:3) و این همانا نشان وجود رابطه و تمایز اشخاص در ذات الهیست.
«پدر پسر و روح القدس در خداوندی (ذات) یک هستند»
با توسل به آیات کتاب مقدس ، ثابت نمودیم که خداوند حقیقی کتاب مقدس یک خدای واحد است. و همچنین پدر ، پسر و روح القدس، سه شخص متمایز ، خداوند حقیقی میباشند. حال برای استدلال و نتیجه گیری از گزاره های اثبات شده ی فوق ، میتوان دو نتیجه حاصل نمود. نخست اینکه کتاب مقدس دچار تناقض شده است و در عین حال که خدا را یک خدا میداند ، سه خدای متفاوت نیز معرفی مینماید. دومین نتیجه این است که کتاب مقدس خداوندی پدر پسر و روح القدس را یک خداوندی و یک ذات الهی میداند و از این روی خدا واحد است.
در صورت صدق نتیجه ی دوم ، آموزه ی تثلیث بدون هیچ خرده ای اثبات خواهد شد.(اثبات کتاب مقدسی). بدین سان ، میبایست از طریق آیات کتاب مقدس نشان داد که اشخاص تثلیث در ذات و خداوندی یک میباشند. و این به رد نتیجه ی نخست و اثبات مطلق کتاب مقدسی تثلیث خواهد انجامید.
فرازهای فراوانی در کتاب مقدس یافت میشود که خدای پسر را نه یک خدای متفاوت از خدای واحد ، بلکه برابر و همذات (در خدایی/ذات) با وی میدانند:
او(= مسیح) که همذات با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، (فیلیپیان 6:2)
از همین‌رو، یهودیان بیش از پیش در‌صدد قتل او(=مسیح) برآمدند، زیرا نه‌تنها شَبّات را می‌شکست، بلکه خدا را نیز پدر خود می‌خواند و خود را با خدا برابر می‌ساخت. (یوحنا 18:5)
به همین ترتیب ، کتاب مقدس ، خدای پدر و خدای پسر را نه دو خدای متفاوت بلکه یک خدا و یک ذات معرفی نموده است:
پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من برُباید.من و پدر یکی هستیم.» (یوحنا 29:10)
و من جلالی را که به من بخشیدی، بدیشان بخشیدم تا یک گردند، چنانکه ما یک هستیم (یوحنا 22:17)
از جمله ی اعراضات آرینیستیک (ََArianistic) در باب این دو آیه این است که یک بودن پدر و پسر تنها در یک «جزء» از آنها چون، اراده یا هدفشان است. بدیهی است که این سخن کفری بیش نیست چرا که در خدا جزئی وجود ندارد چرا که ذات الهی غیر قابل تقسیم است ( به آموزه ی منطقی divine simplicity رجوع شود). بدین روی چنانچه پسر با پدر یک باشد ، وی با کل کمیت (quantity) و کفیت (quality) پدر که همانا کمال وجود و ذات الهیش باشد یکی است. [6]
«نتیجه»
در این نوشتار ، شش جستار را به طور خلاصه وار ثابت نمودیم که بدین قرار اند: 1) یگانگی خدا 2) الوهیت پدر 3) الوهیت پسر 4)الوهیت روح القدس 5) وجود رابطه و تعدد اشخاص در ذات الهی 6) یکی بودن اشخاص تثلیث در ذات و خداوندی. تنها نتیجه ی منطقی از این گزاره ها چیزی جز تعریف آموزه ی تثلیث نمیباشد «اینکه خدا واحد است و در خدای واحد سه شخص مکشوف گشته اند». به واقع که ترتولیانوس با چه فریوری مینگارد: "کتاب مقدس به نیکو ترین حالت، تثلیث را بیان کرده است" [7]