۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

اتحاد دو طبیعت مسیح در یک شخص

طبیعت های مسیح :
کتاب مقدس مسیح را شخصی معرفی می کند که دارای دو طبیعت است ، یکی الهی و دیگری انسانی . این بزرگترین راز دینداری است ، یعنی اینکه خدا در جسم ظاهر شد ( اول تیموتائوس 3 : 16 )
دو طبیعت :
از این جهت که بسیاری امروزه الوهیت مسیح را رد می نمایند ضروری است که بر دلایل و شواهد کتاب مقدسی برای اثبات آن تاکید کنیم . بعضی از قسمتهای عهد عتیق از قبیل اشعیا 9 : 6 ؛ ارمیا 23 : 6 ؛ یوحنا 1 : 1 و 18 ؛ رومیان 9 : 5 ؛ اول قرنتیان 2 : 8 ؛ دوم قرنتیان 5 : 10 ؛ فیلیپیان 2 : 6 ؛ کولسیان 2 : 9 ؛ عبرانیان 1 : 1 3 ؛ مکاشفه 19  : 16 ) انسانیت مسیح مورد سوال قرار نگرفته است . در حقیقت تنها الوهیتی که بسیاری هنوز به او نسبت می دهند انسانیت کامل اوست شواهد بسیاری برای اثبات انسانیت عیسی وجود دارد . او از خود به عنوان یک انسان سخن گفت ( یوحنا 8 : 40 ) دیگران نیز او را چنین می نامیدند ( اعمال 2 : 22 ؛ رومیان 5 : 15 ؛ اول قرنتیان 15 : 21 ) او اجزای ضروری طبیعت انسانی ، یعنی جسم و روح را دارا بود ( متی 26 : 26 ، 38 ؛ لوقا 24 : 39 ؛ عبرانیان 2 : 14 ) علاوه بر این، قوانین طبیعی رشد انسانی ( لوقا 2 : 40 ، 52 ) نیازهای آنها و رنج کشیدن ( متی 4 : 2 ؛ 8 24 ؛ لوقا 22 : 44 ؛ یوحنا 4 : 6 ؛ 11 : 35 ؛ 12 : 27 ؛عبرانیان 2 : 10 ، 18 ؛ 5 : 7 ، 8 ) در مورد او صدق می کرد . اما او گرچه یک انسان واقعی بود ، اما کاملا بی گناه بود او نه گناه کرد و نه می توانست مرتکب گناه گردد ( یوحنا 8 : 46 ؛ دوم قرن 5 : 21 ؛ عبرانیان 4 : 15 ؛ 9 : 14 ؛ اول پطرس 2 : 22 ؛ اول یوحنا 3 : 5 ) این امر کاملا ضرورت داشت که مسیح هم خدا باشد و هم انسان او فقط به عنوان انسان می توانست جانشین ما بوده ، درد بکشد و بمیرد ؛ و فقط به عنوان یک انسان بی گناه می توانست گناهان دیگران را کفاره کند همچنین او فقط به عنوان خدا می توانست به قربانی خود ارزشی بی نهایت ببخشد و خشم خدا را متحمل گردد تا دیگران را از آن نجات و رهایی بخشد .
مسیح دارای طبیعت انسانی است ، اما او شخص انسانی نیست . شخص میانجی پسر تغییر ناپذیر خداست . در تجسم او نه به یک شخص انسانی تبدیل شد و نه شخص انسانی اختیار کرد . به بیانی ساده ، او علاوه بر طبیعت الهی خویش طبیعت انسانی بر خویش گرفت ، طبیعتی که به یک شخصیت مستقل انسانی تبدیل نگشت ، بلکه در شخص پسر خدا واجد شخصیت گردید . شخص میانجی ، پس از گرفتن طبیعت انسانی دیگر فقط الهی نیست بلکه الهی انسانی است ؛ او اکنون خدا انسان است و تمام خصوصیات و ویژگی ها و صفات هر دو طبیعت الهی و انسانی را دارا می باشد . او هم دارای ضمیر الهی است و هم انسانی است ، درست به همان صورتی که دارای اراده الهی و انسانی می باشد . کتاب مقدس به وضوح شخصیت مسیح اشاره می نماید . در او همیشه یک شخص سخن می گوید . خواه ذهنی که سخن را بیان می کند انسانی باشد خواه الهی ( یوحنا 10 : 30 ؛ 17 : 5 ، مقایسه کنید با متی 27 : 46 ؛ یوحنا 19 : 28 ) . صفات اعمال انسانی بعضی مواقع به آن شخص که با یک عنوان الهی مشخص شده است نسبت داده می شود ( اعمال 20 : 28 ؛ اول قرن 2 : 8 ؛ کولسیان 1 : 13 ، 14 ) ؛ و در مواقع دیگر صفات و اعمال الهی به آن شخص که با یک عنوان انسانی مشخص شده است نسبت داده می شود ( یوحنا 3 : 13 ؛ 6 : 62 ؛ روم 9 : 5 ) .
الهیات راستدینی بر این اعتقاد است که دو طبیعت فوق بدون از دست دادن هیچ یک از صفات ذاتی خود ، به هم می پیوندند و هر دوی آنها هویت متمایز خود را حفظ می کنند . بوسیله تجسم مسیح دو طبیعت فوق به طرز جدایی ناپذیری با یکدیگر متحد می گردند که هیچ گونه اختلاط یا فقدانی در هویت های متمایز آنها روی نداده و هیچ یک از خصوصیات یا صفات آنها به یکدیگر منتقل نمی شوند . بنابراین پیوند یا اتحاد ایجاد شده یک اتحاد شخصی یا ذاتی است . یعنی اینکه مسیح یک شخص واحد است . نه دو شخص متمایز . در نتیجه مسیح از نظر شخصیت (Theanthropic) هم خدا- هم انسان است . در واقع منظور این است که هرگونه تغییری در صفات مستلزم تغییر در ماهیت است به همین دلیل الوهیت را نمی توان به انسانیت منتقل کرد و یا بر عکس در تجسم مسیح هیچ یک از صفات الهی او دچار تغییر و تبدیل نشد . هر چند تغییری در تجلی آنها اتفاق افتاد کاملا آشکار است که جز در موارد معدودی جلال الهی مسیح در زمان تجسم وی دیده نشده است . ولی او هیچ یک از صفات خود را از دست نداده بود بلکه داوطلبانه انتخاب کرده بود که در مراحل خاصی از صفات الهی خود استفاده نکند و خود را به حوزه انسانی محدود سازد و تحت ظاهر یک طبیعت انسانی مخفی کند . ( در زمان تجسم مسیح او هیچ کدام از صفات الهی خود را از دست نداد او خدای کامل با صفات و ویژگی ها و خصوصیات کامل الهی در زمان تجسمش نیز بود )  . باید توجه داشت که تجسم مسیح و اتحاد دو طبیعت الهی و انسانی برای کار نجات و کفاره کاملا ضروری  و الزامی است .
هنگامی که از طبیعت الهی مسیح سخن می گوییم منظورمان این است که تمام ویژگی ها و صفاتی را که برای تعریف خدا در نظر می گیریم در مورد مسیح صادق است و هنگامی که از طبیعت انسانی مسیح سخن می گوییم منظورمان این است که تمام ویژگی ها و صفاتی را که برای تعریف انسان در نظر می گیریم در مورد او صادق است . اما در مورد مسیح این دو طبیعت کاملا از هم متمایز هستند و با هم مخلوط نمی شوند اما در یک شخصیت واحد چنان به هم پیوسته اند و متحد شده اند که نمی توان آنها را از هم جدا کرد ( یعنی جدایی ناپذیرند ) . مسیح در واقع شبیه خدا نیست او خود خداست و خدای کامل است . و نیز او فقط شبیه انسانها نیست بلکه او کاملا و واقعا انسان است و در واقع او خداست که جسم گرفت و در میان ما ساکن شد ( یوحنا 1 : 14 ) 
* از انجا که در مسیح فقط یک شخص یعنی کلمه وجود دارد این مسئله پیامدهای مهمی به پی دارد اول اینکه تمام چیزهای وی توسط این شخص تصاحب می شود فقط یک فاعل و یک من وجود دارد پس همه چیز مسیح سزاوار پرستش است .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر