۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

برگفته از گفتمان دکتر مهرداد فاتحی درمورد تثلیث

1) خدای کتاب مقدس،‌ خدایی است متعال و فراتر از همه موجوداتی که تاکنون شناخته‌ایم. هیچیک از مخلوقاتش را نمی‌توان با او مقایسه یا جمع کرد چرا که خداوند به هیچ وجه با مخلوقش یکی نیست زیرا او بالاتر و فراتر از همه چیز است. این خدای متعال را کتاب مقدس به عنوان (خدای پدر) می‌شناساند. او از ورای آسمانها‌ در قدوسیت کامل بسر می‌برد و او نوری است که نمی‌توان به آن نزدیک شد. این بُعد متعال و فراتر بودن خدا،‌ خدای پدر است که سرمنشا، خالق و علت غایی محبت، نیکویی و عدالت است. او افزود: "در کتاب مقدس معنای پدر بودن شکل دیگری نیز می‌یابد چرا که او قومی(اسرائیل) را انتخاب کرده و با آنها ارتباط برقرار کرد،‌ او پدر قوم اسرائیل است و در عهد جدید این خدا با فردی به نام عیسی رابطه صمیمانه‌ای برقرار می‌کند در این زمان، پدر بودن خداوند، قوی‌تر و غلیظ‌تر به نظر می‌رسد چرا که عیسی او را پدر خطاب می‌کند. اما این فقط منحصر به عیسی نیست زیرا که او می‌خواهد شاگردانش نیز در این رابطه نزدیک با خداوند قرار بگیرند و آنها هم او را پدر صدا بزنند".
سخنران جلسه اشاره کرد: ما باید خدا را به عنوان وجودی بشناسیم که قدوس و پر جلال است و در مقابل او فقط باید تسلیم بود. خدای پدر، یک شخص است و یک شخص همواره روابط شخصی برقرار می‌کند. خدا نیز این رابطه شخصی را با انسانها برقرار می‌کند از جمله: محبت،‌ دوستی، رفاقت، ‌احترام، اطاعت، همنشینی. چون او پدری پر از محبت است و با ما رابطه محبت‌آمیز دارد.
وی ادامه داد: 2) در عین حال این خدا، ‌علاوه بر اینکه خدای متعال است، اما عار ندارد که به مخلوقاتش نزدیک شود و این همان بُعد دوم خدواند است که به مخلوقاتش نزدیک و با آنها متحد شده و در آنها حلول می‌کند. نهایت این امر آن که با یک شخصیت وارد تاریخ می‌شود و محبتش باعث می‌شود که به مخلوقش نزدیک ‌شود و به زمین می‌آید و در عیسی حلول می‌کند و بشریت را با خودش یکی می‌کند زیرا این خدا فقط متعال نیست بلکه در یک شخصیت بشری حلول کرده، ‌زیرا این خدا جور دیگری است. او در عین حال به زمین آمد و با ما انسانها یکی شد. این همان بعد دومی است که خداوند را در عیسی مسیح می‌بینیم. زمانی که به محبت، قدوسیت و کارهای عجیبش توجه می‌کنیم، می‌بینیم که همه اینها در یک انسان (عیسی مسیح) هم روی زمین نمودار است. شاگردان و مردمان وقتی او را می‌دیدند، همواره اعتراف می‌کردند که این انسان همانند خداوند بالاست. پطرس این امر را به درستی درک می‌کند و به عیسی می‌گوید:"از من دور شو، زیرا که انسانم و گناهکار". او به شکل ما انسان‌ها می‌شود تا بتواند از درون، وجود ما را تغییر دهد و این بُعد،‌ (خدای پسر) است. او با پدر در رابطه است و می‌خواهد که ما هم با آن پدر در رابطه باشیم. او آمده تا شرم و گناه ما را در برگیرد. این خدا، خدایی است که در عیسی کنار ما آمده و در گناه ما کنار ما آمده و می‌گوید حاضرم به روی صلیب همراه تو بمیرم.
سپس او به تشریح بعد سوم خداوند پرداخت و گفت: 3) بعد سوم را هم در عهد عتیق و هم در عهد جدید می‌توان یافت. این بعد همان حلول (روح‌القدس) است. خدایی که در کمال قدوسیت و محبت حاضر است در قلب ما قرار گیرد و درون ما ساکن شود. خدا در ورای ما (پدر)، در کنار ما (عیسی)، در درون ما (روح‌القدس). عیسی می گوید:" کارهایی که من انجام می‌دهم توسط روح‌القدس است".
در خاتمه دکتر مهرداد فاتحی به جمع‌بندی مباحث مطرح شده پرداخت و بیان داشت:" در کتاب مقدس، خداوند را در سه بعد می‌شناسیم: 1) پدر 2) پسر 3) روح‌القدس. هر کدام از این سه بعد برای خود شخصیت دارند. هر شخصیتی دارای آگاهی، فکر، احساس، اراده و ... می‌باشد. این ابعاد شخصیتی خداوند از یکدیگر مستقل نیستند که سه چیز متفاوت باشند بلکه هر سه یکی هستند و در وحدت و کثرت با یکدیگر قرار گرفته‌اند". وی ادامه داد: کلیسا سعی کرده است تا توضیح دهد که خدا از چه لحاظ سه و از چه لحاظ یکی است و به این نتیجه رسید که خدا از لحاظ شخص و شخصیت سه است ولی از لحاظ ذات و صفات یکی است. یعنی سه شخص پدر، پسر و روح‌القدس که سه شخص متمایز از هم هستند؛ در ذات، قدرت، صفات و نیکویی یکی هستند. آنها هر سه در همه اینها با هم شریکند. همچنین این سه شخص در یکدیگر حضور دارند، در هم تنیده اند و در اتحاد با هم عمل می کنند. این سه از ازل تا ابد در یک رابطه عمیق و محبت آمیز بوده اند و ما را خلق کردند تا ما نیز در این محبت آنها سهیم شویم.

اثبات کتاب مقدسی تثلیث

جهت اثبات کتاب مقدسی آموزه ی تثلیث ، صرفا کافیست که گزاره های زیرین ثابت شوند:
1. تنها یک خدای حقیقی وجود دارد.
2. پدر خدای حقیقیست.
3. پسر خدای حقیقیست.
4. روح القدس خدای حقیقیست.
5. پدر پسر و روح القدس در رابطه ای ازلی و ابدی میباشند.
پس:  
پدر پسر و روح القدس در خداوندی (ذات) یک هستند و در رابطه (و بدین روی شخص) مجزا. و این همانا تبیین تثلیث است.
«تنها یک خدای حقیقی وجود دارد»

با فرض صحت تاریخ سنتی خروج بنی اسرائیل از مصر (قرن 14 پیش از میلاد)، میتوان یهودیت و بدین ترتیب عهد عتیق(تنخ) کتاب مقدس را قدیمیترین اثر شناخته شده دانست که بر بنیان یگانه پرستی استوار گشته است:

اي‌ اسرائيل‌ بشنو، يَهُوَه‌، خداي‌ ما، يَهُوَه‌ واحد است‌.(تثنیه 4:6)

خداوند  پادشاه‌ اسرائيل‌ و يهوه‌ صبايوت‌ كه‌ ولّي‌ ايشان‌ است‌ چنين‌ مي‌گويد: من‌ اوّل‌ هستم‌ و من‌ آخر هستم‌ و غير از من‌ خدايي‌ نيست‌. (اشعیا 6:44)

له'ذا امروز بدان‌ و در دل‌ خود نگاه‌ دار كه‌ يَهُوَه‌ خداست‌، بالا در آسمان‌ و پايين‌ برروي‌ زمين‌ و ديگري‌ نيست‌. (تثنیه 39:4)

من‌ يهوه‌ هستم‌ و ديگري‌ نيست‌ و غير از من‌ خدايي‌ ني‌. من‌ كمر تو را بستم‌ هنگامي‌ كه‌ مرا نشناختي‌.   تا از مشرق‌ آفتاب‌ و مغرب‌ آن‌ بدانند كه‌ سواي‌ من‌ احدي‌ نيست‌. من‌ يهوه‌ هستم‌ و ديگري‌ ني‌. (اشعیا 45: 5-6)
یگانگی خدا ، به همین هویدایی در تعالیم عهد جدید نیز یافت میشود. عیسی مسیح در فرازی از انجیل مرقس میفرماید:
عيسي‌ او را جواب‌ داد كه‌ «اوّل‌ همه‌ احكام‌ اين‌ است‌ كه‌ بشنو اي‌ اسرائيل‌، خداوند خداي‌ ما خداوند واحد است‌.(مرقس 12: 29)
یعقوب رسول نیز در رساله ی خویش مینویسد:
تو ايمان‌ داري‌ كه‌ خدا واحد است‌؟ نيكو مي‌كني‌! شياطين‌ نيز ايمان‌ دارند ومي‌لرزند! (یعقوب 19:2)
در عهد جدید ، پولس رسول ، بیشترین اشاره  به یگانگی خدا را داشته است . چنانچه این آموزه در جای جای رسالات وی دیده میشود:
  يك‌ خدا و پدر همه‌ كه‌ فوق‌ همه‌ و در ميان‌ همه‌ و در همه‌ شما است‌. (افسسیان 4:6)
 زيرا خدا واحد است‌ و در ميان‌ خدا و انسان‌ يك‌ متوسّطي‌ است‌ يعني‌ انساني‌ كه‌ مسيح‌ عيسي‌ باشد (اول تیموتائوس 5:2)
بر خدای یکتا، آن پادشاه سرمدی، نامیرا و نادیدنی، تا ابدالآباد حرمت و جلال باد؛ آمین! (اول تموتائوس 17:1)
بدین روی میتوان یقین حاصل نمود که خدای حقیقی کتاب مقدس ، خدای و الوهیتیست واحد و یگانه.
«پدر خدای حقیقیست»
در عهدجدید ، عبارت «خدای پدر» 18 بار بکار گرفته شده است:
كار بكنيد نه‌ براي‌ خوراك‌ فاني‌ بلكه‌ براي‌ خوراكي‌ كه‌ تا حيات‌ جاوداني‌ باقي‌ است‌ كه‌ پسر انسان‌ آن‌ را به‌ شما عطا خواهد كرد، زيرا خداي‌ پدر بر او مهر زده‌ است‌. (یوحنا 27:6)
سپس پایان فراخواهد رسید، یعنی آنگاه که پس از برانداختن هر ریاست و قدرت و نیرویی، پادشاهی را به خدای پدر سپارد (اول قرنتیان 24:15)
و همواره  براي  همه  چيز، خداي  پدر را به  نام  خداوند ما عيسي  مسيح  شكر كنيد. (افسسیان 20:5)
( همچنین ر.ک. به اول قرنتیان 6:8 ؛ غلاطیان 1:1 ؛ افسسیاس 23:6 ؛ فیلیپیان 11:2 ؛ کولسیان 17:3 ؛ اول تسالونیکیان 1:1 ؛ دوم تسالونیکیان 2:1 ؛ اول تیموتائوس 2:1 ؛ دوم تیموتائوس 2:1 ؛ تیتوس 4:1 ؛ اول پطرس 2:1 ؛ دوم پطرس 17:1 ؛ دوم یوحنا 3:1 ، یهودا 1:1 )

مسیح در فراز یوحنا  3:17 در خطاب به پدر میفرماید:
و حيات‌ جاوداني‌ اين‌ است‌ كه‌ تو را خداي‌ واحِد حقيقي‌ و عيسي‌ مسيح‌ را كه‌ فرستادي‌ بشناسند. (یوحنا  3:17)
«پسر خدای حقیقیست»
در عهد جدید ، بار ها و بار ها صفات و عناوین خداوند یهوه ، به مسیح نسبت داده شده اند. در این نوشتار بر آنیم تا صرفا به چند آیه که خداوندی راستین مسیح در آنان بدیهی است بسنده کنیم و باقی آیات را در جستار های آتی در باب الوهیت مسیح بررسی خواهیم نمود.
از جمله ی فراز هایی از عهد جدید که  مسیح را مستقیما «خدا» (theos ; θεός ) خطاب کرده اند ، به قرار زیر میباشند:
توما در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ خداوند من‌ و اي‌ خداي‌ من‌.»  عيسي‌ گفت‌: «اي‌ توما، بعد از ديدنم‌ ايمان‌ آوردي‌؟ خوشابحال‌ آناني‌ كه‌ نديده‌ ايمان‌ آورند.» (یوحنا 20: 28-29)
كه‌ پدران‌ از آن‌ ايشانند و از ايشان‌ مسيح‌ بحسب‌ جسم‌ شد كه‌ فوق‌ از همه‌ است‌، خداي‌ متبارك‌ تا ابدالا´باد، آمين‌. (رومیان 5:9)
و آن‌ اميد مبارك‌ و تجلي‌ جلال‌ خداي‌ عظيم‌ و نجات‌دهنده‌ خود ما عيسي‌ مسيح‌ را انتظار كشيم‌، (تیتوس 13:2)
(همچنین ر.ک. به اشعیا 14:7 ؛ اشعیا 9:6 ؛ عبرانیان 8:1 ؛ دوم پطرس 1:1 ؛ یوحنا 1:1)
چکیده ی دیباچه ی مشهور انجیل یوحنا ، که کلیدیترین آیات الاهیات مسیحی را دربرمیگیرد اینچنین آمده است:
 در ابتدا كلمه(=خدای پسر)‌ بود و كلمه‌ نزد خدا بود و كلمه‌ خدا بود.  همان‌ در ابتدا نزد خدا بود. همه‌ چيز به‌ واسطه‌ او آفريده‌ شد و به‌ غير از او چيزي‌ از موجودات‌ وجود نيافت‌.  در او حيات‌ بود و حيات‌ نور انسان‌ بود.  و نور در تاريكي‌ مي‌درخشد و تاريكي‌ آن‌ را درنيافت‌. ... و كلمه‌ جسم‌ گرديد و ميان‌ ما ساكن‌ شد، پُر از فيض‌ و راستي‌؛ و جلال‌ او را ديديم‌، جلالي‌ شايسته‌ پسر يگانه‌ پدر.  و يحيي‌ بر او شهادت‌ داد و ندا كرده‌، مي‌گفت‌: «اين‌ است‌ آنكه‌ درباره‌ او گفتم‌ آنكه‌ بعد از من‌ مي‌آيد، پيش‌ از من‌ شده‌ است‌ زيرا كه‌ بر من‌ مقدّم‌ بود.» (یوحنا 1: 1-4 و 14-15)
از جمله ی اعراضات منتقدین در باب این فراز ، این است که جمله ی «کلمه خدا بود» در اصل «کلمه خدایی بود» میباشد و بدین روی «کلمه» نه خدای حقیقی بلکه صرفا یک اله میباشد. در باطل ساختن این مدعا ، میتوان به متن یونانی(زبان اصلی) انجیل یوحنا رجوع نمود که به شهادت قدیمیترین نسخ (Bodmer Papyri ، Codex Vaticanus , Codex Sinaiticus و .. ) و همچنین Textus Receptus (منبع ترجمه ی King James) و GNT Morphology  چنین میباشد: θες ν λγος (تئون ان هو لوگوس) و ترجمه ای جز «کلمه خدا بود» بر آن حاکم نیست.(با اول یوحنا 5:1 « Θες φς στιν» و اول یوحنا 8:4 « Θες γπη στν» مقایسه شود) (جهت اطلاعات بیشتر ، به این مقاله رجوع کنید)
در جهت اثبات خداوندی راستین پسر میتوان به باب اول انجیل یوحنا آیه ی سوم اشاره کرد. آنجایی که آفرینش، مطلقا به پسر نسبت داده شده است:
همه‌ چيز به‌ واسطه‌ او آفريده‌ شد و به‌ غير از او چيزي‌ از موجودات‌ وجود نيافت‌. (یوحنا 3:1)
کتاب مقدس ، آشکارا بیان میکند که یهوه ، خدای حقیقی ، تنها آفریننده است (اشعیا 24:44 ؛ اشعیا 45: 5-12 و ...) و به همین سان ، واسطه ی آفرینش (رومیان ۱۱ : ۳۶ ، عبرانیان ۲ : ۱۰) میباشد. بدین روی، بیان اینکه «همه‌ چيز به‌ واسطه‌ پسر آفريده‌ شد و به‌ غير از او چيزي‌ از موجودات‌ وجود نيافت‌» فرنود مستحکمیست و خداوندی راستین پسر و  همرتبگی وی با تشخص پدر.
«روح القدس خدای حقیقیست»
روح القدس، روح خداست (رومیان 9:8) و روح خدا موضوعیست درون ذاتی خدا (اول قرنتیان 2: 10) (و نه برون ذاتی ، چون فرشته ی خدا یا خادم خدا ) بدین روی ،  روح خدا ، با خود خدای حقیقی همذات است چرا که در ذات خدا کفیت و کمیتی جز همان ذات الهی یافت نمیشود. پس منطقا، روح القدس همانا خدای حقیقیست.
استدلال فوق مستدل و کامل میباشد و خرده ای نیز بدان وارد نیست. برای اینکه مهر تاییدی نیز بر این برهان زده باشیم، چندی آیه در این باب را نیز بررسی خواهیم کرد:
چقدر بیشتر، خون مسیح که به‌واسطۀ آن روح جاودانی، خویشتن را بی‌عیب به خدا تقدیم کرد، وجدان ما را از اعمال منتهی به مرگ پاک خواهد ساخت تا بتوانیم خدای زنده را خدمت کنیم! (عبرانیان 14:9)
در نتیجه ، روح خدا جاودانیست (کلمه ی یونانی بکارگرفته شده: αἰώνιος) و جاودانگی نیز به چم هم ازلیت و هم ابدیت میباشد که تنها در خدای حقیقی و یکتای کتاب مقدس ، یهوه ، یافت میشود.( پیدایش 33:21)
در کتاب مقدس ، روح القدس، عالم مطلق (omni-scient)  (اول قرنتیان 10:2) قادر مطلق (omni-potent) (لوقا 35:1) و حاضر مطلق (omni-present) (مزمور 7:139) معرفی شده است. دگر صفات الهی روح القدس را میتوانید در این لینک بررسی کنید.
«پدر پسر و روح القدس در رابطه ای ازلی و ابدی میباشند.»
طبق بیانات فلاسفه ی مسیحی چون توماس آکویناس (St. Thomas Aquinas) ، شخص های پدر ، پسر و روح القدس ، همانا روابط درون ذاتی خدایند[1] . بدین روی نشان دادن، وجود چنین روابطی در ذات الهی،  یا در بیانی دیگر ، نشان دادن وجود تمیز در خدا [2]، فرنودی خواهد بر صدق آموزه ی تثلیث.
پیش از مطرح نمودن آیات ، جای دارد تا به اعتراضی پاسخ داده شود. این اعتراض معمولا از جناج برانهامیست ها (Branhamists), و یگانه انگاران پنطیکاستی (Oneness Pentecostalism) صادر میشود [3] و در جهت یک شخصه نشان دادن خدا و توجیه روابط مابین پدر، پسر و روح القدس ، این روابط را صرفا روابطی ما بین خدا و  ذات انسانی مسیح میدانند. مضحک بودن این مدعا ، از آنجایی نشأت میگرد که اصولا ذات انسانی مسیح دارای شخصی نیست و شخص مسیح هر چه هست ،شخص خدای پسر است. [4] از طرفی دیگر نیز ، خود کتاب مقدس ، پدر و پسر را در روابطی پیش-تجسم و پسا-تجسم پسر به نمایش گذاشته است که در زیر دو مورد را ، چکیده وار بررسی خواهیم کرد:
از ازل و پیش از آفرینش پسر در نزد پدر است:
«در نزد بودن» پدر و پسر ، نشان عدم انطباق مطلق این دو میباشد؛ از آنجایی که ، چنانچه پدر کاملا همانا پسر باشد پس در نزد پسر بودن یا صحیح تر آن «در نزد خود بودن» گنگ و مهمل مینماید. [5] این در صورتیست که چنانجه پدر و پسر (به به همین ترتیب روح القدس) را شخص هایی مجزا بدانیم ، معنای عبارت «پسر در نزد پدر» به بهترین شکل منعکس خواهد شد:
پس اکنون ای پدر، تو نیز مرا در حضور خویش جلال ده، به همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم.(یوحنا 5:17)
در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود؛ همان در آغاز با خدا بود. همه‌چیز به‌واسطۀ او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ‌چیز بدون او پدیدار نگشت... و کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید. و ما بر جلال او نگریستیم، جلالی درخور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی. (یوحنا 1: 1-3 و 14)
من از نزد پدر آمدم و به این جهان وارد شدم؛ و حال این جهان را ترک می‌گویم و نزد پدر می‌روم.» (یوحنا 28:16)
روابط جاودانی پدرانه و فرزندانه (paternitas - filiatio) :
دو لغت «پدر» و «پسر» خود دربرگیرنده ی روابط پدانه-فرزندانه (paternitas - filiatio) میباشند و چنانچه شخصی پدر باشد ، میبایست در جهت رابطه ای با یک پسر ، پدر باشد. در زبانی ساده پدر بودن در وجود پسر معنا میدهد و بالعکس. به همین ترتیب نبودن پسر فرنود بر عدم وجود پدر خواهد بود.  پس چنانچه خدا، به طور جاودانی پدر باشد ، رابطه ی پدرانه ی جاودانی نیز با وی همراه است و همین موضوع برای پسر نیز صادق است که باز هم تاییدیست بر تایید و تعدد روابط و اشخاص در ذات الهی.
بر خی از آیاتی که بر پدر بود و پسر بودن اشخاص خدا در دوران پیش-تجسم و پسا-تجسم پسر , و طبیعت الهی وی دلالت دارند ، بدین قرار اند:
در گذشته، خدا بارها و از راههای گوناگون به‌واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت،امّا در این زمانهای آخر به‌واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است، پسری که او را وارث همه‌چیز مقرر داشت و به‌واسطۀ او جهان را آفرید.او فروغِ جلالِ خدا و مظهر کامل ذات اوست، و همه‌چیز را با کلام نیرومند خود نگاه می‌دارد. او پس از پاک کردن گناهان، به‌دست راست مقام کبریا در عرش برین بنشست. پس به همان اندازه که نامی برتر از فرشتگان به‌میراث بُرد، از مقامی والاتر از آنها نیز برخوردار شد. (عبرانیان 1: 1-4)
پس اکنون ای پدر، تو نیز مرا در حضور خویش جلال ده، به همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم.(یوحنا 5:17)
زیرا ما را از قدرت تاریکی رهانیده و به پادشاهی پسر عزیزش منتقل ساخته است،که در او از رهایی، یعنی آمرزش گناهان، برخورداریم.او صورت خدای نادیده است و فرزند ارشد بر تمامی آفرینش ، زیرا همه‌چیز به‌واسطۀ او آفریده شد: آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، دیدنیها و نادیدنیها، تختها و فرمانرواییها، ریاستها و قدرتها؛ همۀ موجودات به‌واسطۀ او و برای او آفریده شدند.او پیش از همه‌چیز وجود داشته، و همه‌چیز در او قوام دارد. (کولسیان 1: 13-17)
عبارت «فرستادن پسر» نیز که در جای جای  کتاب مقدس یافت میشود خود دال بر پسر بودن مسیح پیش از تجسم است چرا که پیش از تجسم میبایست پسری بوده باشد ، تا فرستاده شود. (ر.ک به غلاطیان 4:4 ؛ اول یوحنا 9:4 ؛ اول یوحنا 10:4 ؛ یوحنا 16:3) و این همانا نشان وجود رابطه و تمایز اشخاص در ذات الهیست.
«پدر پسر و روح القدس در خداوندی (ذات) یک هستند»
با توسل به آیات کتاب مقدس ، ثابت نمودیم که خداوند حقیقی کتاب مقدس یک خدای واحد است. و همچنین پدر ، پسر و روح القدس، سه شخص متمایز ، خداوند حقیقی میباشند. حال برای استدلال و نتیجه گیری از گزاره های اثبات شده ی فوق ، میتوان دو نتیجه حاصل نمود. نخست اینکه کتاب مقدس دچار تناقض شده است و در عین حال که خدا را یک خدا میداند ، سه خدای متفاوت نیز معرفی مینماید. دومین نتیجه این است که کتاب مقدس خداوندی پدر پسر و روح القدس را یک خداوندی و یک ذات الهی میداند و از این روی خدا واحد است.
در صورت صدق نتیجه ی دوم ، آموزه ی تثلیث بدون هیچ خرده ای اثبات خواهد شد.(اثبات کتاب مقدسی). بدین سان ، میبایست از طریق آیات کتاب مقدس نشان داد که اشخاص تثلیث در ذات و خداوندی یک میباشند. و این به رد نتیجه ی نخست و اثبات مطلق کتاب مقدسی تثلیث خواهد انجامید.
فرازهای فراوانی در کتاب مقدس یافت میشود که خدای پسر را نه یک خدای متفاوت از خدای واحد ، بلکه برابر و همذات (در خدایی/ذات) با وی میدانند:
او(= مسیح) که همذات با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، (فیلیپیان 6:2)
از همین‌رو، یهودیان بیش از پیش در‌صدد قتل او(=مسیح) برآمدند، زیرا نه‌تنها شَبّات را می‌شکست، بلکه خدا را نیز پدر خود می‌خواند و خود را با خدا برابر می‌ساخت. (یوحنا 18:5)
به همین ترتیب ، کتاب مقدس ، خدای پدر و خدای پسر را نه دو خدای متفاوت بلکه یک خدا و یک ذات معرفی نموده است:
پدر من که آنها را به من بخشیده از همه بزرگتر است، و هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من برُباید.من و پدر یکی هستیم.» (یوحنا 29:10)
و من جلالی را که به من بخشیدی، بدیشان بخشیدم تا یک گردند، چنانکه ما یک هستیم (یوحنا 22:17)
از جمله ی اعراضات آرینیستیک (ََArianistic) در باب این دو آیه این است که یک بودن پدر و پسر تنها در یک «جزء» از آنها چون، اراده یا هدفشان است. بدیهی است که این سخن کفری بیش نیست چرا که در خدا جزئی وجود ندارد چرا که ذات الهی غیر قابل تقسیم است ( به آموزه ی منطقی divine simplicity رجوع شود). بدین روی چنانچه پسر با پدر یک باشد ، وی با کل کمیت (quantity) و کفیت (quality) پدر که همانا کمال وجود و ذات الهیش باشد یکی است. [6]
«نتیجه»
در این نوشتار ، شش جستار را به طور خلاصه وار ثابت نمودیم که بدین قرار اند: 1) یگانگی خدا 2) الوهیت پدر 3) الوهیت پسر 4)الوهیت روح القدس 5) وجود رابطه و تعدد اشخاص در ذات الهی 6) یکی بودن اشخاص تثلیث در ذات و خداوندی. تنها نتیجه ی منطقی از این گزاره ها چیزی جز تعریف آموزه ی تثلیث نمیباشد «اینکه خدا واحد است و در خدای واحد سه شخص مکشوف گشته اند». به واقع که ترتولیانوس با چه فریوری مینگارد: "کتاب مقدس به نیکو ترین حالت، تثلیث را بیان کرده است" [7]

معصومیت مریم مادر خدا ( Immaculate conception of Holy Mary mother of God (بخش اول

درباره عصمت و معصومیت مریم بنت یهویاقیم ( مادر پربرکت خدا )
پذیرفتن  این موضوع در کلیساها همیشه بغرنج و بسیار سخت  بوده است اما من نماینده وی  می خواهم این ایمان جزمی را توضیح داده و ثابت کنم که  حضرت  مریم معصوم و دارای عصمت بوده اند . ( کلیسای کاتولیک عصمت و معصومیت مریم باکره را پذیرفته است )
اول  باید  دو کلمه معصوم و عصمت را توضیح داد .
معصوم : یعنی بی گناه ، بی خطا و خباثت بودن ، و معصومیت چیزی نیست که بتوان آنرا بدست آورد چون همه گناه کارند و قصور کرده اند پس معصومیت خاص و یک عطیه خاص است اگر شخصی خود را معصوم بداند خون مسیح بیهوده ریخته شده است و ایمان مسیحی زیر سوال می رود . خدا دروغگو به حساب می آید چون خود او فرموده است که انسان گناه کار است تمامی انبیا ، پادشاهان و رسولان گناهکار بوده اند .
عصمت : در لغت بمعنای بازداشتن و نگاه داشتن از گناه است. و در لغت عربی به معنای نگاه داشتن، حفاظت و ممانعت است .
1 -عصمت به معنای باز دارندگی از اشتباه در ابلاغ رسالت.
2 - عصمت به معنای باز دارندگی از گناه و معصیت
3 - عصمت به معنای باز دارندگی از هرگونه لغزش و اشتباه
کتاب مقدس دارای عصمت است چون خطاناپذیر، بی عیب و نقص  و دارای حقیقت  و حقانیت کامل است و در همه چیزهایش هیچگونه اشتباه ندارد
پس می توان گفت پیامبران با جذب شدن روح القدس این عطیه را برای نوشتن کتب مقدس دریافت میکردند تا تمامی نوشته ها خطاناپذیر باشند . ولی این عطا موقتی بود ، چون اگر انبیا این عطیه را بطور دائم میداشتند گناه نمی کردند . و معصوم می شدند و این به ضد کلام خداست و دوباره تاکیید می کنم که همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر مانده اند . و فقط با فیض مسیح است که می توان به جلال از دست رفته دست یافت . پس عصمت نیز خاص است
حال این دو عطیه به چه شخصهایی داده شده است .
1 – 9 درجه فرشتگان یعنی
1 ) تختها 2 ) کروبیان  3 ) سرافیم
1 ) سروران 2 ) مقامات قدرتها 3 )حاکمان
1 ) سلطنتها 2 ) فرشتگان اعظم 3 ) فرشتگان
2 – به شخص مریم که والاتر از مرتبه های انسانی و مرتبه های 9 گانه آسمان و فرشتگان است .
به غیر از این 2 مورد به هیچ شخص این عطایا داده نمی شود .

معصومیت گروه الف چیزی است جا افتاده اما شخص دوم و معصومیت اش موضوعی نیست که در کتاب مقدس بتوان آنرا واضح پیدا کرد . اما می توان نشانه ها و کلیدهایی برای در این مشکل پیدا کرد که می تواند راه حلی برای کلیساها باشد چون معصومیت مریم متبارک یک اصل جزمی است .
اولین آدم و اولین حوا  ( اشخاصی که معصوم بودند اما معصومیتشان را از دست دادند ) :
همه آفرینش میدانند که خدا از خاک برای مدیریت و حکمرانی تمامی زمین و برای جلالش آدم و حوا را آفرید تا در مشارکت وی باشند و زندگی پر از برکت همراه با " اطاعت " از وی را داشته باشند . او آنان را معاون هم ساخت .
ولی با بی اطاعتی آنان آدم و حوا باعث و بانی لعنت و مرگ شدند . و فرزندان تولید شده از آنان نیز گناهکار شدند . و بی اطاعتی به شکل تساعدی افزایش می یافت این بی اطاعتی باعث شد تا مشارکت و ارتباط خدا و انسان از بین رود . و این موضوع  باعث بدبختی انسان شد و انسان تباه شد و باید یک آدمی و حوایی دیگر اطاعت را به جا آورده انسان را به وضع اولیه اش یعنی مشارکت و ارتباط با خدا ، حیات ابدی و خوشبختی عالی اش برگرداند .
و این آدم نوین خود خدا بود ولی حوا چه کسی بود ؟ درباره آدم نوین به واضع در عهد جدید نوشته شده است که چه کسی است آن عیسی مسیح است پسر خدا دومین شخص تثلیث بود که انسان شد ولی حوای نوین کجاست چطور می توان صدای وی را از انجیل گوش کنیم و بدانیم که چه کسی است که میتواند حوای خداوند باشد .
اگر انجیل را کندوکاوی کنیم صدای مریم دختر کوچک را می شنویم که می گوید : من کنیز خداوندم بر حسب گفته ات انجام شود . این اطاعت است
هیچ شخصی در انجیل نیست که بتواند حوا باشد به جز شخصی که اطاعت کرد یعنی مریم !!!
با اطاعت مریم بود که مسیح، میوه حیات و نجات بدنیا آمد با اطاعت مسیح خداوند بود که نجات از طریق مرگ و رستاخیزش برای انسان به ارمغان آمد . پس اطاعت نا اطاعتی آدم و حوای کهن را به برکت و خوشبختی تبدیل نمود .
چند گفته از پدران برجسته درباره اینکه مریم حوای نوین را اینجا می نویسم :
1 ) قدیس ژوستین شهید : او که از باکره مولود شد انسان گردید تا آن نافرمانی را که بوسیله مار بوجود آمده بود به همان شیوه ای که آغاز شده بود پایان دهد . زیرا حوا که تا آن زمان باکره ای سالم بود . از سخنان مار فریفته شد و نافرمانی و مرگ را بدنیا آورد . اما مریم باکره با ایمان و شادمانی پر شد . آن هنگام که جبرئیل فرشته این بشارت سرور آمیز را به وی داد که روح خداوند بر او خواهد آمد .... و مریم چنین پاسخ داد : مرا بر حسب سخن تو واقع شود .
2 ) قدیس آمبروز : حوا مادر نسل بشر نامیده می شود اما مریم مادر نجات
3 ) قدیس ژروم : مرگ از طریق حوا ، حیات از طریق مریم
4 ) قدیس افریم : شکوه دوست داشتنی انسان که از طریق حوا از بین رفت از طریق مریم به انسان برگشت
این مار بود که پاشنه حوا را زد این پای مریم بود که مار را لگدکوب کرد
این چند گفته از پدران مقدس برجسته کلیساست که به خوبی نشان می دهند که آنزمان همه مسیجیان قبول داشتند که مریم دختر اطاعت همان حوای نوین و دوم است که مادر نجات و حیات ابدی است .
حال این موضوع چه ربطی به معصومیت وی دارد می خواهم به آدم و حوا قبل از گناهشان برگردم
که خداوند نفس حیات به آدم می دمد و از پهلوی وی زن را می آفریند مرد و زن نیک بودند چون خداوند همه آفرینشش را نیک آفریده بود آنان پاکیزه بودند و معصوم و مشارکت و ارتباطی سالم با خدا داشتند
ولی بعد از گناهشان تمامی این موارد از دست رفت . حال آدم و حوا باعث شدند مرگ و لعنت و درد و رنج وارد شود . ولی می بایست یک آدم و حوایی دیگر می آمد تا بتواند زندگی ابدی و خوشبختی را دوباره برگرداند .
و باید نیکو می بودند. آدم نوین خود خداوند بود که ذاتا" نیک و قدوس بود این آدم با آن آدم این فرق را  داشت که آدم اول از خاک سرشته شد اما این آدم خود خدا بود که از آسمان آمد . و حوای دوم نیز باید نیک میشد تا بتواند مادر جمیع زندگان در این زندگی نو باشد . کسی که اطاعت کرده بود باید فرقی بسیار با حوای نا فرمان داشته باشد .
نمی توان گفت که خداوند آدم را با نیکویی برای نقشه اش آفرید اما حوا را برایش فرقی نداشت چگونه آفریده شده باشد پاک باشد یا یک کم گناهکار یا قاطی گناه باشد  چون اگر اینچنین می شد مثل این بود که خدا با گناه دوست است و رابطه اش عادلانه نیست اما نه!!! خدا وند قدوس است و از گناه متنفر و به ضد گناه است و گناه را بی سزا نمی گزارد  . پس هر دوی ایشان را مقدس آفرید . پس زنی که خود گفته بود که باعث پیروزی بر مار خواهد شد والاتر از حوای گناهکار بایست می شد . و این حوای نوین آورنده حیات و نجات، نیکی و قدوسیت بود حال چگونه می توانست کسی که به چنین مقامی می رسید با گناه چندین هزار ساله و خباثت و تاریکی بدنیا آید و این به ضد حکم خداست که او قدوس است و از گناه متنفر است ( چون خود وی نیز که قدوس است باید از طریق این زن بدنیا می آمد و خدا نمی تواند از شخصی وارد جهان شود که گناهکار باشد پس از قبل اینطوری تصمیم گرفته بود که آن دری که باید وارد این جهان می شد پاک ، مقدس و نورانی باشد ) آدم و حوا را برای این موضوع از باغ و حضورش راند . و حوای جدید باید آفرینشش نیکو می شد و به گفته حضرت دونس اسکوتوس که می گوید : که معصومیت مریم از گناه اولیه خود یک نجات از قبل پیش بینی شده است
نجات مریم به جای اینکه رهایی بخش باشد این است که گناه از او دور باشد . حوای جدید نیز باید از پهلوی آدم دوم و نیک آفریده می شد با این فرق که دومین آدم خود آفریده نبود و خود آفریننده بود و این آفریده شدن مریم  از پهلویش همان نیک بودن وی و نجات و  دور بودن وی از گناه اولیه و تاریک و  مرگبار بود . حوای جدید باید مثل حوای کهن امتحان می شد تا همه آفرینش می دانستند تا حوای نوین موعود اینست. خداوند می دانست که این شخصی که آفریده همان حوای نوین و مادر نجات است ولی گذاشت که آفرینش نیز بفهمد و درک کند . و این در انجیل مثل نور امید نمایان شد . زمانی که مریم می گوید : من کنیز خداوندم بر حسب سخنت واقع شود . این نشاندهنده این بود که همانطور که خدا با حکمت ازلی اش میدانست که حوای اول میوه ممنوعه را براساس بی اطاعتی خواهد خورد و میدانست که حوای نوین دختر امید امتهاست که از کلامش اطاعت خواهد کرد . اولین زن معصوم و نورانی آفریده شده با بی اطاعتی معصومیتی که زمان آفرینش بدست آورده بود را از دست داد ولی دومین زن معصوم و نورانی آفریده شده با اطاعت و فروتنی معصومیت و نورانی بودنش تا ابد برایش باقی ماند .
حال دو حوا را با توضیحات پیش هم قرار داده و تشابهات و تفاوتها را بین این دو حوا را ببینیم
 1 ) اولین حوا بخاطر جلال و مشارکت با خدا نیک آفریده شد
دومین حوا بخاطر بازگرداندن مشارکت و جلال خدا که از انسان از بین رفته بود و بواسطه و شایستگی برای پسرش مسیح که دومین آدم بود نیک آفریده شده بود . 
2 ) اولین حوا از پهلوی آدم بوجود آمد و از مرد گرفته شد
دومین حوا از معصومیت و نور خداوند آفریده شد و او وجودش را مدیون آدم دوم یعنی مسیح خداوند است چون با وجود خداوند عیسی بود که مریم معصوم و نورانی آفریده شد (و دوما" بخاطر اینکه خدا از وی باید بدنیا می آمد )
3 ) حوای اول دستور خدا را مبنی بر این که میوه ممنوعه را نخورد خورد و سرپیچی کرده و گناه کرد .
حوای دوم پیام خدا را بدون چون و چرا با فروتنی پذیرفت و حیات نصیب انسان گشت .
4 ) حوای اول گناه را خوشنما ، دانش افزا و دلپذیر دید
حوای دوم کلام خدا را خوشنما ، دانش افزا و دلپذیر دید .
 5 ) حوای اول  شناخت خداوند راستگو را از دست داده و شک در گفتار خدا و شیطان پدید آورد و آخر مهر تائید به دروغ شیطان زد
حوای دوم با فروتنی خداوند را می شناخت و او را دوست داشته گفتار وی را حقیقی و نورانی میدانست و شیطان دروغگو را نیز می شناخت و شناخت خود را در فروتنی خود داشت حوا با غرور شناخت را از دست داد اما مریم با فروتنی و تواضع شناخت خدا را تا ابد به طور کامل نگه داشت .
اگر انسان به این باب و آیه مبارکه سفر پیدایش با دقت نگاهی بیندازد می فهمد که " زن " گفته شده با حوای گناه کار فرق بین آسمان و زمین دارد . ( پیدایش 3 : 15 )
عداوت میان تو و زن می گذارم . عداوت یعنی جنگ ، خشم و ضد بودن با کسی
خداوند می خواهد بفهماند این زن که باید مادر نجات دهنده باشد با شیطان ضدیت و جنگ دارد
یعنی خداوند قبل از آفرینش مریم متبارک میان شیطان و مریم عداوت ، خصومت و ضدیت گذاشته است تا مریم در کمال و تقدس و نیکی آفریده شود چون باید مادر خداوند و نجات دهنده عالم باشد . یعنی خداوند همیشه میان شیطان و مریم عداوت و ضدیت گذاشته است یعنی او مبرا از گناه است اگر ما آیه را اینچنین نیز بخوانیم تفسیری بسیار جالب بدست می آید و من عداوت میان گناه و زن می گزارم یعنی خداوند مریم را برای برنامه پسرش ( دومین شخص تثلیث ) ضد گناه و شیطان می آفریند . چون مریم می بایست حوای دوم نیک باشد .حوای دوم نیکی که از پهلوی آدم نوین و برای آدم نوین بوجود آمده بود .
کلمه Immaculate
کلمه macula  در لاتین به معنی گناه اولیه است که ایمانداران کاتولیک ایمان دارند که خداوند مریم را از گناه اولیه دور نگه داشته است که با اضافه شدن immaculate  می شود معصوم یعنی کسی که گناه اولیه را ندارد .
کلمه macula از این جمله گرفته شده است . به لاتین
"Tota pulchra es, amica mea, et macula non est in te"
این یک آیه معروف در غزل غزلهاست . 4 : 7
ای محبوبه من ، تمامی تو زیبا می باشد ، در تو عیبی نیست .
و وقتی بی عیب و بی گناه می شود به Immacula  تغییر داده می شود .
این کلمه برای مسیح نیز بکار گرفته می شود اما فرق میان استفاده این کلمه برای مسیح و مریم عزرا این است که
مسیح ذاتا" قدوس است و قدوس و بی عیب نیز بدنیا می آید
مریم زیر فیض خدا و بوسیله شایستگی پسرش بی عیب و معصوم است . 
( پایان بخش اول ) 

اعتقادنامه آتاناس قدیس



هر که می خواهد نجات یابد قبل از هر چیز باید ایمان کاتولیک داشته باشد.

که بجز کسانی که آن را کامل وبی عیب نگاه می دارند بقیه یقینا" دچار هلاکت ابدی می شوند.

اما ايمان كاتوليك اين است كه ما خداي واحد را در تثليث و تثليث را در يگانگي عبادت كنيم.بدون تداخل اشخاص يا تمايز ذات.زيرا پدر يك شخص است پسر شخص ديگر و روح القدس شخص ديگر.اما الوهيت پدر الوهيت پسر و الوهيت روح القدس يكي است وهر سه داراي جلال برابر و عظمت ابدي يكسان هستند.ذات پدر همان است كه پسر و روح القس دارند.پدر نا مخلوق است پسر نا مخلوق و روح القدس نا مخلوق.پدر ازلي است پسر ازلي است و روح القدس ازلي.پدر ابدي است پسر ابدي است و روح القدس ابدي.با اين وجود آنها نه سه وجود ازلي بلكه يك وجود ازلي هستند.بنابراين نه سه {وجود} نا مخلوق نه سه وجود ازلي بلكه يك نامخلوق و يك ازلي هست.به همين ترتيب پدر قادر مطلق است پسر قادر مطلق است وروح القدس قادر مطلق.و با اين وجود نه سه قادر مطلق بلكه يك قادر مطلق وجود دارد.بنابراين پدر خدا است پسر خدا است و روح القدس خدا.و با اين وجود سه خدا وجود ندارد بلكه يك خدا.پس پدر خداوند است پسر خداوند است و روح القدس خداوند.و با اين وجود نه سه خداوند بلكه يك خداوند هست.بنابراين چون حقيقت مسيحي ما را به اعتراف به الوهيت و خداوندي سه شخص هدايت مي كند آئين كاتوليك ما را از تصور وجود سه خدا يا سه خداوند بر حذر مي دارد.پسر تنها از پدر است نه مصنوع نه مخلوق بلكه مولود.روح القدس از پدر و پسر است نه مصنوع نه مخلوق نه مولود بلكه صادر شده.بنابراين يك پدر هست نه سه پدر يك پسر هست نه سه پسر يك روح القدس هست نه سه روح القدس.و در اين تثليث هيچ يك اول يا آخر نيست و هيچ يك بزرگتر يا كوچكتر نيست.بلكه هر سه شخص ازلي وابدي با هم برابر هستند تا همان طور كه قبلا" گفته شد هم تثليث در يگانگي و هم يگانگي در تثليث عبادت شود.بنابراين هر كه مي خواهد نجات يابد بايستي اين گونه در خصوص تثليث بينديشد.براي نجات ابدي لازم است كه انسان به جسم گرفتن خداوند ما عيسي مسيح ايمان كامل داشته باشد.پس اين ايمان واقعي است كه ما داريم و اقرار كنيم كه خداوند عيسي مسيح هم خدا و هم انسان است.او خدا است كه در ازل از ذات پدر مولود شد و نيز انساني كه در زمان از طبيعت انساني مادرش متولد گرديد.خداي كامل انسان كامل داراي روح عقلاني و جسم انساني.در الوهيت برابر با پدر و در انسانيت كمتر از پدر.كه هرچند خدا و انسان است ولي نه دو بلكه يك مسيح است.يك بودن او از تبديل الوهيت او به جسم انساني نيست بلكه از الوهيتي كه جسم انساني گرفت.يك بودن او نه از يكي بودن ذاتش بلكه از يگانگي شخص او است.زيرا همان طور كه انسان روح و جسم است مسيح نيز خدا و انسان است.كه براي نجات ما رنج كشيد به عالم ارواح نزول كرد و روز سوم از مردگان بر خاست.به آسمان صعود كرد و به دست راست خداي پدر قادر مطلق نشسته و از آنجا خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوري كند.در هنگام آمدنش همه مردگان با بدنهايشان قيام خواهند كرد وحساب اعمال خود را پس خواهند داد.آناني كه اعمال نيكو انجام داده اند وارد حيات جاوداني خواهند شد و آناني كه اعمال بد انجام داده اند به آتش ابدي خواهند افتاد.اين است ايمان كاتوليك و هر كه آن را با ايمان و بي كم و كاست نپذيرد نجات نخواهد يافت

۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

اعتقادنامه نیقیه

ما ایمان داریم به خدای یکتا
پدر قادر مطلق، آفریدگار آسمان و زمین،
و هر آنچه پیدا و ناپیداست.

و به خداوند یکتا
عیسای مسیح، پسر یگانه خدا
مولود ازلی پدر.
او خداست از خدا، نور از نور،
خدای راستین از خدای راستین
که زاده شده و آفریده نشده‌است،
هم‌ذات با پدراست.
و از طریق او همه چیز هستی یافت.
برای ما آدمیان و برای نجات ما
از آسمان فرود آمد.
به قدرت روح‌القدس
از مریم عذرا تن گرفت و انسان گردید.
و در زمان پنطیوس پیلاطس
برای ما مصلوب شد، رنج کشید
مرد و مدفون گشت،
و بر حسب کتاب‌مقدس، روز سوم رستاخیز نمود
و به آسمان صعود کرد
و به دست راست پدر نشسته‌است
و بار دیگر در جلال خواهد آمد
تا زندگان و مردگان را داوری کند
و سلطنتش را پایان نخواهد بود.

ما ایمان داریم به روح‌القدس
که خداوند و بخشنده حیات است
که از پدر و پسر صادر می‌گردد.
و او را با پدر و پسر یک پرستش و یک جلال است.
او از طریق پیامبران سخن گفته‌است.

ما ایمان داریم به کلیسا
که یکتا، مقدس، همگانی، و رسولی است.
و اعتقاد داریم به یک تعمید برای آمرزش گناهان.
ما رستاخیز مردگان
و زندگی جهان آینده را در انتظاریم.
آمین.
ما به لقاح معصوم مریم ، به مادر خدا بودن وی ، به بکارت دائمی وی ، به صعود جمسانی اش به دست خداوند به اسمان و به شفاعت پر قدرت وی ایمان داریم