۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

تثلیث

«تثلیث چیست؟»


دکتر مهرداد فاتحی در مقاله ی  «خدای مسیحیان ، نگاهی به تثلیث» موضوع را چنین آغاز میکنند

دربارۀ خدای مسیحیان، یعنی تثلیث اقدس، کج‌فهمی‌های بسیار در میان ایرانیان وجود دارد. برخی بر این گمانند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند. برخی از این هم پیش‌تر رفته می‌پندارند که این سه خدا عبارتند از پدر، پسر و حضرت مریم! به گمان اینان، مسیحیان بر این اعتقادند که خدا با حضرت مریم وصلت کرده و نتیجۀ این وصلت تولد عیسی بوده است که او را به همین دلیل پسر خدا دانسته‌اند. حتی درک بسیاری از مسیحیان ایرانی از خداشناسی مسیحی نادرست و یا ناقص است.

حقیقت این است که مسیحیان فقط و فقط به یک خدا باور دارند و مریم باکره و بدنیا آمدن مسیح از وی نیز هیچ گونه پیوندی  به آموزه ی تثلیث و پسر خدا بودن مسیح ندارند.
Sam Schlorff در مقاله ی The Trinity and You  مینویسد:

زندگی و ایمان مسیحی بر کتاب مقدس(انجیل و تورات) بنا شده است ، کتاب مقدسی که خدا و کار او در عیسی مسیح را در مرکزیت آن قرار داده است ... این خدا در کتاب مقدس خود را یک خداوند  واحد در سه شخص پدر، پسر (عیسی مسیح) و روح القدس آشکار ساخته است. پدر پسر و روح القدس یک در ذات ، اراده و نقشه یشان پیرامون بشریت میباشند. این است تعالیم تثلیث در مسیحیت

یکی بودن ابعاد خدا در ذات و مجزا بودنشان در تشخص ما را بر آن میسازد تا توحید را اندکی کش دهیم و توحید مطلق را تبدیل نماییم به توحید تثلیثی یا کثرت در وحدت خدا ، زیرا چنانچه ذکر شد خداوند  در سه بعد بر ما آشکار گردیده
در کتاب اصول اعتقادات کاتولیک تثلیث چنین تعریف شده است

تثلیثْ واحد است‌. ما قائل به سه خدا نیستیم‌، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص‌، یعنی "تثلیثِ هم‌ذات‌". شخص‌های الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است‌:‌ "پدر همانی است که پسر است‌، و پسر همانی است که پدر است‌، و پدر و پسر همانی هستند که روح‌القدس است‌، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد." هر یک از این سه شخص همین واقعیت است‌، یعنی ذات‌، جوهر، یا ماهیت الهی‌

لوئیس برکوف الهیدان مشهور مسیحی در کتاب خلاصه ی اعتقادات مسیحی عقیدت تثلیث را اینچنین شرح میدهد
کتاب مقدس تعلیم میدهد که خدا در عین حال که واحد است به صورت سه شخص وجود دارد ، یعنی پدر و پسر و روح القدس... این سه در عین حال چنان ماهیتی دارند که میتوانند با یکدیگر وارد رابطه ی شخصی شوند... راز واقعی تثلیث در این است که هر یک از اشخاص از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردارند و اینکه این جوهر خارج از این سه شخص موجودیت ندارد
روی هم رفته تعریف تثلیث در یک عبارت چنین خواهد بود
«خداوند در یک ذات و در سه شخص»

خدا از زن نیز می تواند به عنوان رهبر و تعلیم دهنده استفاده کند

و خدا زن را نیز شبیه خویش آفرید 

در زمان ما کلیساهای بزرگ با رهبری و نظارت زن به عنوان کاهن مخالف اند  اما ما می خواهیم به گوییم که خداوند از زن نیز  می تواند به عنوان رهبر استفاده کند خدا را در چهار چوب های انسانی خود قرار ندهیم
اما آیا واقعا زن در رسالت خویش هیچ وقت آرزوی شبانی و اسقفی اش را که احساس می کند خدا در قلبش گذاشته است را باید رد کند و آن آرزو را باید ازبین ببرد ؟ خیر !!!
خدا زن را نیز شبیه خویش آفرید آنرا از پهلوی مرد برای معاونت و همکاری آفرید او را مساوی با مرد آفرید تا هر دوی ایشان بر زمین حکمرانی کنند ، بر زمین تسلط داشته باشند . خدا به هر دوی ایشان گفت که از باغ محافظت کنند . خدا زن را برای این موضوع از مرد گرفت که آنان از یک خاک وبوده و با هم یک و مساوی هستند . مساوی بودن مرد و زن از همان ابتدا معلوم است . خدا حوا را از پهلوی آدم آفرید . خدا حوا را از استخوان پای آدم نیافرید که آدم بر سر زن باشد و بر تر باشد همچنین خدا حوا را از استخوان سر آدم نیز نیافرید تا زن بر سر مرد باشد و برتر باشد . همانطور که آدم از نفس خدا بهره مند است حوا نیز از نفس خداوند بهده مند است . ( پیدایش 1 : 26 28 ؛ 2 : 18 ، 22 ، 23 )
اما گناه باعث شد تا مرد بر زن تسلط داشته باشد پس قبل از گناه وقتی که در مشارکت با خدا و در ارتباط با وی بودند هیچ تسلطی وجود نداشت پس تسلط داشتن مرد بر زن از گناه بود ( پیدایش 3 : 16 )
ما در کتاب داوران نبیه ای را می بینیم به اسم دبوره آیا او را بخاطر دارید ؟ اسرائیلیان در اوج درماندگی و آشفتگی خود دستهایشان را به سوی خدا دراز کردند و از او درخواست کردند تا رهبری برایشان عطا فرماید که برای سروسامان دادن مجدد به زندگی قوم از توان کافی برخوردار باشد . خدا با حکمت بی انتهایش دبوره را که یک زن بود را برای رهبری اسرائیل برگزید و از او برای ایجاد تحولی اساسی در ساختار سیاسی در ساختار سیاسی و نظامی قوم اسرائیل استفاده کرد این تحول 40 سال صلح و کامیابی به ارمغان آورد .
چرا خدا دبوره را برگزید ؟ چون می دانست که خلق و خوی او و عطایا و اقتدار روحانی اش مناسب این ماموریت است . اگر چه در آن زمان برای یک زن بر عهده گرفتن چنین ماموریتی با عرف رایج اجتماعی همخوانی نداشت اما این امر سبب نشد که خدا ماموریت مذکور را به دبوره که زن بود محول نکند .
دبوره به شکایتهای مردم رسیدگی کرده و داوری و قضاوت می کرد . دستورات خدا را به مردم ابلاغ می کرد . و  آنها 40رهبرشان یک زن بود !!! ( داوران 4 )
بعد ها در تاریخ عهد عتیق مرد شریری نقشه ای ننگین برای نابودی کل قوم یهود طرح کرد در اینجا نیز هم خدا از وجود زنی برای اجرای مقاصدش استفاده کرد . نام این زن استر بود . خدا در استر ترکیب منحصر به فردی از زیبایی ، حس همکاری و شجاعت پدید آورده بود و از همین ترکیب برای نجات قوم یهود استفاده کرد .
در عهد جدید مردی به اسم اپلس بود که خدا عطایای فوق العاده ای برای تعلیم به او بخشیده بود . اما وی از معرفت روحانی بهره ای نداشت . در نتیجه خدا از اکیلا و پرسکلا برای تعلیم دادن به او استفاده کرد . در آن روزگار معمول نبود که زنان مردان تعلیم دهند اما خدا می دانست که پرسکله چه الهیدان برجسته ای است این زن با خدا همکاری کرد و به نحوی باعث ایجاد تحول مثبت در کلیسای اولیه شد .
اولین واعظ و بشارت دهنده قیام مسیح خداوند زن بود .
شهیدان قدیسه گایانه و هریپسیمه و باکرگان شهید همه برای بشارت و وعظ به ارمنستان آمدند .
در عهد عتیق در امثال  31  : 26 27 آمده است .
دهان خود را به حکمت می گشاید و تعلیم محبت آمیز بر زبان وی است . به رفتار اهل خانه خود متوجه می شود .
زن صالح و مومن می تواند به خانواده اش تعلیم دهد دهانش پر از حکمت است این خانواده را می توان کلیسا را که همه خانواده روحانی هستند تفسیر کرد زن صالحه و مومن می تواند تعلیم دهد و اعمال وی را همه خواهند ستود . و می تواند کاملا به خانواده اش توجه خالصانه و از روی محبت داشته باشد . تاکید می کنم زنی که در خداوند و برای خداوند باشد .
در غلاطیان باب  3 : 27 28
حضرت پولس رسول  مرد و زن را در مسیح یک دانسته است .
پس خداوند با قربانی شدنش بر صلیب و میانجی گری وی باعث شد که مشارکت و ارتباط انسان با خدا دوباره برقرار گردد . پس انسان به زمانی که قبل از گناه داشت بر می گردد یعنی همه چیز در بین مرد و زن مساوی بود .
این افکار انسانی است که زن اجازه رهبری و نظارت و تعلیم ندارد
منظور حضرت پائولو در نامه اول تیموتائوس باب 2 آیه 11 درمورد زنهایی است که گناهکار و از نور جدایند چون آیه ی بعد از آن درباره این صحبت می کند که حوا نخست فریب خورد و مرد بر وی تسلط دارد این همان آیه ای است که در پیدایش خداوند متعال در زمانی که آدم وحوا گناه کرده بودند به عنوان لعنت برای حوا معرفی کرد .
چون این گفتار و حکم بعد از گناهکار شدن آنان بود و منظور پائولوی رسول این بوده است نه اینکه زنی که در مسیح زندگی کرده امیال و هوسهایش را بر صلیب میخکوب کرده و زندگی تازه ای در مسیح دارد و ثمرات نیکویی به بار آورده است . من مطمئنم خدا فرقی در میان مرد و زن نگذاشته است چون بر حسب کلام خدا زن و مرد را شبیه خود آفرید . و حضرت پائولوی رسول خود نیز 100 درصد به این موضوع واقف بوده و بدان ایمان داشته است . تسلیم بودن زن به مرد به معنی تسلیم بودن کلیسا به مسیح خداوند است همانطور که مرد باید تسلیم خدا باشد همانطور پائولوی رسول به زن نیز گفته است تسلیم خداوند باشد تسلیم شدن به مرد به معنی برتری مرد بر زن نیست بلکه در این آیه معنی اینچنین است به حرمت مسیح تسلیم یکدیگر باشید . یک مسیحی در اطاعت خداوند است . مسیحی یعنی کسی که تسلیم مسیح خداوند است و دیگری را بهتر از خود می داند و ازدواج مسیحی هم بین دو نفر است که تسلیم خداوند هستند و تسلیم یکدیگرند و تسلیم یعنی تسلیم روح القدس بودن.
خدا از زن نیز می تواند به عنوان ناظر و کاهن کلیسا استفاده کند چون زن نیز همان برابر و حقوق را در مسیح خداوند دارد که مرد دارد . زن اگر عطیه شبانی و رهبری دارد خدا از وی برای مقاصد عالی اش استفاده خواهد کرد . خدا به فرهنگ و زمانه نگاه نمی کند .
بزرگترین زن ، عالی ترین زن خدا حضرت مریم معصوم مادر خداست . او شخصی بود که با فروتنی خویش میوه نجات را به انسانها هدیه کرد او حوای نوین پوشاننده شرم و خجالت گناه حوای کهن بود او همان شخصی است که خدا وی را ملکه رفیع آسمان و زمین ساخت او را بر تمامی انسانها و فرشتگان برتری بخشید او ملکه کلیسا شد .
ملکه ای که با اقتدار مسیحایی کلیسا را به عنوان مادر کلیسا رهبری و یاری می کند . او زنی است که تاریخ بشریت را عوض کرد او مادر خدای نجات دهنده بود که برای ما جسم پوشید و انسان کامل شد . او زن قرنها و نسلها است که هویت کامل زن را برگرداند او دختر صهیون و دختر محبوب پدر است که در روایات قدسیه رسولی آمده است وقتی که او به آسمان رفت . خدا گفت : این آن زنی است که از وی خشنودم و در آن نقص و عیبی وجود ندارد او یگانه زنی است که نور زن را برگرداند .
جلال بر پدر ، پسر و روح القدس از هم اکنون تا ابد الاباد آمین

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

بیانیه اساسی تثلیث اقدس که هر مسیحی ارتدکس به آن ایمان دارد

1 ) در ذات خدا سه شخص وجود دارد
2 ) هر شخص خدای کامل است
3 ) فقط یک خدا وجود دارد


"... ما عبادت میکنیم، تثلیث در وحدت و وحدت در تثلیث؛           
                     وحدت در جنبه ی ذات و تثلیث در جنبه ی اشخاص
"
   - رساله ی آگاتو و شورای رومی 125 اسقف

اتحاد دو طبیعت مسیح در یک شخص

طبیعت های مسیح :
کتاب مقدس مسیح را شخصی معرفی می کند که دارای دو طبیعت است ، یکی الهی و دیگری انسانی . این بزرگترین راز دینداری است ، یعنی اینکه خدا در جسم ظاهر شد ( اول تیموتائوس 3 : 16 )
دو طبیعت :
از این جهت که بسیاری امروزه الوهیت مسیح را رد می نمایند ضروری است که بر دلایل و شواهد کتاب مقدسی برای اثبات آن تاکید کنیم . بعضی از قسمتهای عهد عتیق از قبیل اشعیا 9 : 6 ؛ ارمیا 23 : 6 ؛ یوحنا 1 : 1 و 18 ؛ رومیان 9 : 5 ؛ اول قرنتیان 2 : 8 ؛ دوم قرنتیان 5 : 10 ؛ فیلیپیان 2 : 6 ؛ کولسیان 2 : 9 ؛ عبرانیان 1 : 1 3 ؛ مکاشفه 19  : 16 ) انسانیت مسیح مورد سوال قرار نگرفته است . در حقیقت تنها الوهیتی که بسیاری هنوز به او نسبت می دهند انسانیت کامل اوست شواهد بسیاری برای اثبات انسانیت عیسی وجود دارد . او از خود به عنوان یک انسان سخن گفت ( یوحنا 8 : 40 ) دیگران نیز او را چنین می نامیدند ( اعمال 2 : 22 ؛ رومیان 5 : 15 ؛ اول قرنتیان 15 : 21 ) او اجزای ضروری طبیعت انسانی ، یعنی جسم و روح را دارا بود ( متی 26 : 26 ، 38 ؛ لوقا 24 : 39 ؛ عبرانیان 2 : 14 ) علاوه بر این، قوانین طبیعی رشد انسانی ( لوقا 2 : 40 ، 52 ) نیازهای آنها و رنج کشیدن ( متی 4 : 2 ؛ 8 24 ؛ لوقا 22 : 44 ؛ یوحنا 4 : 6 ؛ 11 : 35 ؛ 12 : 27 ؛عبرانیان 2 : 10 ، 18 ؛ 5 : 7 ، 8 ) در مورد او صدق می کرد . اما او گرچه یک انسان واقعی بود ، اما کاملا بی گناه بود او نه گناه کرد و نه می توانست مرتکب گناه گردد ( یوحنا 8 : 46 ؛ دوم قرن 5 : 21 ؛ عبرانیان 4 : 15 ؛ 9 : 14 ؛ اول پطرس 2 : 22 ؛ اول یوحنا 3 : 5 ) این امر کاملا ضرورت داشت که مسیح هم خدا باشد و هم انسان او فقط به عنوان انسان می توانست جانشین ما بوده ، درد بکشد و بمیرد ؛ و فقط به عنوان یک انسان بی گناه می توانست گناهان دیگران را کفاره کند همچنین او فقط به عنوان خدا می توانست به قربانی خود ارزشی بی نهایت ببخشد و خشم خدا را متحمل گردد تا دیگران را از آن نجات و رهایی بخشد .
مسیح دارای طبیعت انسانی است ، اما او شخص انسانی نیست . شخص میانجی پسر تغییر ناپذیر خداست . در تجسم او نه به یک شخص انسانی تبدیل شد و نه شخص انسانی اختیار کرد . به بیانی ساده ، او علاوه بر طبیعت الهی خویش طبیعت انسانی بر خویش گرفت ، طبیعتی که به یک شخصیت مستقل انسانی تبدیل نگشت ، بلکه در شخص پسر خدا واجد شخصیت گردید . شخص میانجی ، پس از گرفتن طبیعت انسانی دیگر فقط الهی نیست بلکه الهی انسانی است ؛ او اکنون خدا انسان است و تمام خصوصیات و ویژگی ها و صفات هر دو طبیعت الهی و انسانی را دارا می باشد . او هم دارای ضمیر الهی است و هم انسانی است ، درست به همان صورتی که دارای اراده الهی و انسانی می باشد . کتاب مقدس به وضوح شخصیت مسیح اشاره می نماید . در او همیشه یک شخص سخن می گوید . خواه ذهنی که سخن را بیان می کند انسانی باشد خواه الهی ( یوحنا 10 : 30 ؛ 17 : 5 ، مقایسه کنید با متی 27 : 46 ؛ یوحنا 19 : 28 ) . صفات اعمال انسانی بعضی مواقع به آن شخص که با یک عنوان الهی مشخص شده است نسبت داده می شود ( اعمال 20 : 28 ؛ اول قرن 2 : 8 ؛ کولسیان 1 : 13 ، 14 ) ؛ و در مواقع دیگر صفات و اعمال الهی به آن شخص که با یک عنوان انسانی مشخص شده است نسبت داده می شود ( یوحنا 3 : 13 ؛ 6 : 62 ؛ روم 9 : 5 ) .
الهیات راستدینی بر این اعتقاد است که دو طبیعت فوق بدون از دست دادن هیچ یک از صفات ذاتی خود ، به هم می پیوندند و هر دوی آنها هویت متمایز خود را حفظ می کنند . بوسیله تجسم مسیح دو طبیعت فوق به طرز جدایی ناپذیری با یکدیگر متحد می گردند که هیچ گونه اختلاط یا فقدانی در هویت های متمایز آنها روی نداده و هیچ یک از خصوصیات یا صفات آنها به یکدیگر منتقل نمی شوند . بنابراین پیوند یا اتحاد ایجاد شده یک اتحاد شخصی یا ذاتی است . یعنی اینکه مسیح یک شخص واحد است . نه دو شخص متمایز . در نتیجه مسیح از نظر شخصیت (Theanthropic) هم خدا- هم انسان است . در واقع منظور این است که هرگونه تغییری در صفات مستلزم تغییر در ماهیت است به همین دلیل الوهیت را نمی توان به انسانیت منتقل کرد و یا بر عکس در تجسم مسیح هیچ یک از صفات الهی او دچار تغییر و تبدیل نشد . هر چند تغییری در تجلی آنها اتفاق افتاد کاملا آشکار است که جز در موارد معدودی جلال الهی مسیح در زمان تجسم وی دیده نشده است . ولی او هیچ یک از صفات خود را از دست نداده بود بلکه داوطلبانه انتخاب کرده بود که در مراحل خاصی از صفات الهی خود استفاده نکند و خود را به حوزه انسانی محدود سازد و تحت ظاهر یک طبیعت انسانی مخفی کند . ( در زمان تجسم مسیح او هیچ کدام از صفات الهی خود را از دست نداد او خدای کامل با صفات و ویژگی ها و خصوصیات کامل الهی در زمان تجسمش نیز بود )  . باید توجه داشت که تجسم مسیح و اتحاد دو طبیعت الهی و انسانی برای کار نجات و کفاره کاملا ضروری  و الزامی است .
هنگامی که از طبیعت الهی مسیح سخن می گوییم منظورمان این است که تمام ویژگی ها و صفاتی را که برای تعریف خدا در نظر می گیریم در مورد مسیح صادق است و هنگامی که از طبیعت انسانی مسیح سخن می گوییم منظورمان این است که تمام ویژگی ها و صفاتی را که برای تعریف انسان در نظر می گیریم در مورد او صادق است . اما در مورد مسیح این دو طبیعت کاملا از هم متمایز هستند و با هم مخلوط نمی شوند اما در یک شخصیت واحد چنان به هم پیوسته اند و متحد شده اند که نمی توان آنها را از هم جدا کرد ( یعنی جدایی ناپذیرند ) . مسیح در واقع شبیه خدا نیست او خود خداست و خدای کامل است . و نیز او فقط شبیه انسانها نیست بلکه او کاملا و واقعا انسان است و در واقع او خداست که جسم گرفت و در میان ما ساکن شد ( یوحنا 1 : 14 ) 
* از انجا که در مسیح فقط یک شخص یعنی کلمه وجود دارد این مسئله پیامدهای مهمی به پی دارد اول اینکه تمام چیزهای وی توسط این شخص تصاحب می شود فقط یک فاعل و یک من وجود دارد پس همه چیز مسیح سزاوار پرستش است .